اربعین حسینی علیه السلام
نحوه شهادت امام حسین(ع)/ آخرین لحظات امام چگونه گذشت...
امام اصحاب وفادار خود را صدا میزند
بعد از شهادت یاران باوفا، امام حسین علیهالسلام پیوسته به راست و چپ مىنگریست و هیچ یک از اصحاب و یاران خود را ندید جز آنان که پیشانى به خاک ساییده و صدایى از آنها به گوش نمىرسید، پس ندا داد:
«یا مُسْلِمَ بْنَ عَقیلٍ، وَ یا هانِىَ بْنَ عُرْوَةَ، وَ یا حَبیبَ بْنَ مَظاهِرَ، وَ یا زُهَیْرَ بْنَ الْقَیْنِ، وَ یا یَزیدَ بْنَ مَظاهِرَ، وَ یا یَحْیَى بْنَ کَثیرٍ، وَ یا هِلالَ بْنَ نافِعٍ، وَ یا إِبْراهِیمَ بْنَ الُحصَیْنِ، وَ یا عُمَیْرَ بْنَ الْمُطاعِ، وَ یا أَسَدُ الْکَلْبِىُّ، وَ یا عَبْدَاللَّهِ بْنَ عَقیلٍ، وَ یا مُسْلِمَ بْنَ عَوْسَجَةَ، وَ یا داوُدَ بْنَ الطِّرِمَّاحِ، وَ یا حُرُّ الرِّیاحِىُّ، وَ یا عَلِىَّ بْنَ الْحُسَیْنِ، وَ یا أَبْطالَ الصَّفا، وَ یا فُرْسانَ الْهَیْجاءِ، مالی أُنادیکُمْ فَلا تُجیبُونی، وَ أَدْعُوکُمْ فَلا تَسْمَعُونی؟! أَنْتُمْ نِیامٌ أَرْجُوکُمْ تَنْتَبِهُونَ؟
أَمْ حالَتْ مَوَدَّتُکُمْ عَنْ إِمامِکُمْ فَلا تَنْصُرُونَهُ؟ فَهذِهِ نِساءُ الرَّسُولِ صلى الله علیه و آله لِفَقْدِکُمْ قَدْ عَلاهُنَّ النُّحُولُ، فَقُومُوا مِنْ نَوْمَتِکُمْ، أَیُّهَا الْکِرامُ، وَ ادْفَعُوا عَنْ حَرَمِ الرَّسُولِ الطُّغاةَ اللِّئامَ، وَ لکِنْ صَرَعَکُمْ وَاللَّهِ رَیْبُ الْمَنُونِ وَ غَدَرَ بِکُمُ الدَّهْرُ الخَؤُونُ، وَ إِلّا لَما کُنْتُمْ عَنْ دَعْوَتی تَقْصُرُونَ، وَلا عَنْ نُصْرَتی تَحْتَجِبُونَ، فَها نَحْنُ عَلَیْکُمْ مُفْتَجِعُونَ، وَ بِکُمْ لاحِقُونَ، فَإِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ».
اى مسلم بن عقیل! اى هانى بن عروة! اى حبیب بن مظاهر! اى زهیر بن قین! اى یزید بن مظاهر! اى یحیى بن کثیر! اى هلال بن نافع! اى ابراهیم بن حُصَین! اى عمیر بن مطاع! اى اسد کلبى! اى عبداللَّه بن عقیل! اى مسلم بن عوسجه! اى داود بن طرمّاح! اى حرّ ریاحى! اى على بن الحسین! اى دلاورمردان خالص! و اى سواران میدان نبرد! چه شده است شما را صدا مىزنم ولى پاسخم را نمىدهید؟ و شما را مىخوانم ولى دیگر سخنم را نمىشنوید؟ آیا به خواب رفتهاید که به بیدارىتان امیدوار باشم؟ یا از محبّت امامتان دست کشیدهاید که او را یارى نمىکنید؟
این بانوان از خاندان پیامبرند که از فقدانتان ناتوان گشتهاند. از خوابتان برخیزید، اى بزرگواران! و از حرم رسول خدا در برابر طغیانگران پست، دفاع کنید.
ولى به خدا سوگند! مرگ، شما را به خاک افکنده، و روزگار خیانت پیشه با شما وفا نکرده، وگرنه هرگز از اجابت دعوتم کوتاهى نمىکردید، و از یاریم دست نمىکشیدید، آگاه باشید، ما در فراق شما سوگواریم و به شما ملحق مىشویم، إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ». (معالی السبطین، ج 2 ص 17)
امام حسین علیهالسلام فرمود: سلامم را به شیعیانم برسان
در روایتى آمده است: هنگامى که امام حسین علیهالسلام تنها شد به خیمههاى برادرانش سر کشید، آنجا را خالى دید. آنگاه به خیمههاى فرزندان عقیل نگاهى انداخت، کسى را در آنجا نیز ندید؛ سپس به خیمههاى یارانش نگریست کسى را ندید، امام در آن حال ذکر «لَا حَوْلَ وَ لَاقُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظِیمِ» را فراوان بر زبان جارى مىساخت.
آنگاه به خیمههاى زنان روانه شد و به خیمه فرزندش امام زین العابدین علیهالسلام رفت.
او را دید که بر روى پوست خشنى خوابیده و عمّهاش زینب علیهاالسلام از او پرستارى مىکند. چون حضرت على بن الحسین علیهالسلام نگاهش به پدر افتاد خواست از جا برخیزد، ولى از شدّت بیمارى نتوانست، پس به عمّهاش زینب گفت: «کمکم کن تا بنشینم چرا که پسر پیامبر صلى الله علیه و آله آمده است» زینب علیهاالسلام وى را به سینهاش تکیه داد و امام حسین علیهالسلام از حال فرزندش پرسید: او حمد الهى را بجا آورد و گفت:
«یا أبَتاهُ ما صَنَعْتَ الْیَوْمَ مَعَ هؤُلاءِ الْمُنافِقِینَ؟؛ پدر جان! امروز با این گروه منافق چه کردهاى؟».
امام علیهالسلام در پاسخ فرمود:
«یا وَلَدِی قَدِ اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَانْساهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ، وَ قَدْ شُبَّ الْقِتالُ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ، لَعَنَهُمُ اللَّهُ حَتّى فاضَتِ الْأَرْضُ بِالدَّمِ مِنَّا وَ مِنْهُمْ؛ فرزندم»
شیطان بر آنان چیره شده و خدا را از یادشان برده است و جنگ بین ما و آنان چنان شعلهور شد که زمین از خون ما و آنان رنگین شده است!».
حضرت سجّاد علیهالسلام عرض کرد:
«یا أبَتاهُ أَیْنَ عَمِّىَ الْعَبَّاسُ؟» پدر جان! عمویم عبّاس کجاست؟
در این هنگام اشک بر چشمان زینب حلقه زد و به برادرش نگریست که چگونه پاسخ مىدهد- چرا که امام علیهالسلام خبر شهادت عبّاس را به وى نداده بود.
امام علیهالسلام پاسخ داد:
«یا بُنَىَّ إِنَّ عَمَّکَ قَدْ قُتِلَ، وَ قَطَعُوا یَدَیْهِ عَلى شاطِىءِ الْفُراتِ» پسر جان! عمویت کشته شد و دستانش کنار فرات از پیکر جدا شد!
على بن الحسین علیهالسلام آن چنان گریست که بىحال شد. چون به حال آمد از دیگر عموهایش پرسید و امام پاسخ مىداد: «همه شهید شدند».
آنگاه پرسید:
«وَ أَیْنَ أَخی عَلِیٌّ، وَ حَبیبُ بْنُ مَظاهِرَ، وَ مُسْلِمُ بْنُ عَوْسَجَةَ، وَ زُهَیْرُ بْنُ الْقَیْنِ؟»
برادرم على اکبر، حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و زهیر بن قین کجایند؟
امام علیهالسلام پاسخ داد:
«یا بُنَىَّ إِعْلَمْ أَنَّهُ لَیْسَ فی الْخِیامِ رَجُلٌ إِلّا أَنَا وَ أَنْتَ، وَ أَمَّا هؤُلاءِ الَّذِینَ تَسْأَلُ عَنْهُمْ فَکُلُّهُمْ صَرْعى عَلى وَجْهِ الثَّرى»
فرزندم! همین قدر بدان که در این خیمهها مردى جز من و تو نمانده است، همه آنان به خاک افتاده و شهید شدهاند.
پس على بن الحسین علیهالسلام سخت گریست. آنگاه به عمّهاش زینب علیهاالسلام گفت: «یا عَمَّتاهُ عَلَىَّ بِالسَّیْفِ وَ الْعَصا» عمّه جان! شمشیر و عصایم را حاضر کن.
پدرش فرمود: «وَ ما تَصْنَعُ بِهِما» مىخواهى چه کنى؟
عرض کرد: «أمَّا الْعَصا فَأَتَوَکَّأُ عَلَیْها، وَ أَمَّا السَّیْفُ فَأَذُبُّ بِهِ بَیْنَ یَدَىْ إِبْنِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله فَإِنَّهُ لَاخَیْرَ فِی الْحَیاةِ بَعْدَهُ»
بر عصا تکیه کنم و با شمشیرم از فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله دفاع نمایم، چرا که زندگانى پس از او ارزش ندارد.
امام حسین علیهالسلام او را باز داشت و به سینه چسباند و فرمود: «یا وَلَدی أَنْتَ أَطْیَبُ ذُرِّیَّتی، وَ أَفْضَلُ عِتْرَتی، وَ أَنْتَ خَلیفَتی عَلى هؤُلاءِ الْعِیالِ وَ الْأَطْفالِ، فَإِنَّهُمْ غُرَباءٌ مَخْذُولُونَ، قَدْ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ وَ الْیُتْمُ وَ شَماتَةُ الْأَعْداءِ وَ نَوائِبُ الزَّمانِ سَکِّتْهُمْ إِذا صَرَخُوا، وَ آنِسْهُمْ اذَا اسْتَوْحَشُوا، وَ سَلِّ خَواطِرَهُمْ بِلَیْنِ الْکَلامِ، فَإِنَّهُمْ ما بَقِىَ مِنْ رِجالِهِمْ مَنْ یَسْتَأْنِسُونَ بِهِ غَیْرُکَ، وَ لا أَحَدٌ عِنْدَهُمْ یَشْکُونَ إِلَیْهِ حُزْنَهُمْ سِواکَ، دَعْهُمْ یَشُمُّوکَ وَ تَشُمُّهُمْ، وَ یَبْکُوا عَلَیْکَ وَ تَبْکی عَلَیْهِمْ»
فرزندم! تو پاکترین ذریّه و برترین عترت منى و تو جانشین من بر این بانوان و کودکانى.
آنان غریب و بىکساند که تنهایى و یتیمى و سرزنش دشمنان و سختىهاى دوران آنان را فرا گرفته است.
هر گاه که ناله سر دادند آنان را آرام کن، و چون هراسان شدند مونسشان باش و با سخنان نرم و نیکو، خاطرشان را تسلّى بخش. چرا که کسى از مردانشان جز تو نمانده است تا مونسشان باشد و غمهایشان را به وى باز گویند. بگذار آنان تو را ببویند و تو آنان را ببویى و آنان بر تو گریه کنند و تو بر آنان.
آنگاه امام علیهالسلام دست فرزندش را گرفت و با صداى رسا فرمود: «یا زَیْنَبُ وَ یا امَّ کُلْثُومِ وَ یا سَکینَةُ وَ یا رُقَیَّةُ وَ یا فاطِمَةُ، اسْمَعْنَ کَلامی وَ اعْلَمْنَ أَنَّ ابْنی هذا خَلیفَتی عَلَیْکُمْ، وَ هُوَ إِمامٌ مُفْتَرِضُ الطَّاعَةِ»
اى زینب! اى امّ کلثوم! اى سکینه! اى رقیّه! و اى فاطمه! سخنم را بشنوید و بدانید که این فرزندم جانشین من بر شماست و او امامى است که پیروى از او واجب است.
سپس به فرزندش فرمود:
«یا وَلَدی بَلِّغْ شیعَتی عَنِّیَ السَّلامَ فَقُلْ لَهُمْ: إِنَّ أَبی ماتَ غَریباً فَانْدُبُوهُ وَ مَضى شَهیداً فَابْکُوهُ؛ فرزندم! سلامم را به شیعیانم برسان و به آنان بگو: پدرم غریبانه به شهادت رسید پس بر او اشک بریزید.
امام علیهالسلام لباس کهنه به تن کرد
هنگامى که امام حسین علیهالسلام عزم میدان کرد، فرمود: «ائْتُونی بِثَوْبٍ لا یُرْغَبُ فیهِ، الْبِسُهُ غَیْرَ ثِیابِی، لا اجَرَّدُ، فَانِّی مَقْتُولٌ مَسْلُوبٌ»
برایم جامه کهنهاى بیاورید که کسى به آن رغبت نکند تا آن را زیر لباسهایم بپوشم و بعد از شهادتم مرا برهنه نکنند، زیرا مىدانم پس از شهادت لباسهایم ربوده خواهد شد.
لباس تنگ و کوتاهى آوردند ولى امام علیهالسلام آن را نپوشید و فرمود: «هذا لِباسُ أَهْلِ الذِّمَّةِ» این لباس اهل ذمّه (کفّار اهل کتاب) است.
لباس بلندترى آوردند. امام علیهالسلام آن را پوشید سپس با بانوان حرم خداحافظى کرد.
در روایت دیگرى آمده است هنگامى که لباس کهنه آوردند، چند جایش را پاره کرد (تا ارزشى براى بیرون آوردن نداشته باشد) و آن را زیر لباسهایش پوشید؛ ولى پس از شهادت امام (دشمن ناجوانمرد پست) آن را نیز از بدنش بیرون آوردند. (تاریخ ابن عساکر، ج 14 ص 221)
گریه سکینه برای امام علیهالسلام
در آن هنگام حضرت سکینه گریه سر داد. امام وى را به سینه چسبانید و فرمود:
سَیَطُولُ بَعْدی یا سَکینَةُ فَاعْلَمی مِنْکِ الْبُکاءُ إِذَا الْحَمامُ دَهانِی
لا تُحْرِقی قَلْبِی بِدَمْعِکِ حَسْرَةً مادامَ مِنّی الرُّوحُ فی جُثمانی
وَ إِذا قُتِلْتُ فَانْتَ اوْلى بِالَّذِی تَأْتینَهُ یا خَیْرَةَ النِّسْوانِ
سکینه! بدان پس از شهادتم گریههاى طولانى خواهى داشت. تا جان در بدن دارم با اشک حسرتت دلم را آتش مزن. اى بهترین زنان! هنگامى که شهید شدم پس تو از هر کس به سوگوارى سزاوارترى. (مناقب ابن شهر آشوب، ج 4 ص 119)
گفتگوی امام با زنان و بانوان حرم
امام حسین علیهالسلام به سوى خیمه رفت و ندا داد:
«یا سَکینَةُ! یا فاطِمَةُ! یا زَیْنَبُ! یا امَّ کُلْثُومِ! عَلَیْکُنَّ مِنِّی السَّلامُ»
اى سکینه! اى فاطمه! اى زینب! اى امّ کلثوم! خداحافظ من هم رفتم.
سکینه فریاد برآورد: پدرجان! آیا تسلیم مرگ شدهاى؟! امام پاسخ داد:
«کَیْفَ لا یَسْتَسْلِمُ مَنْ لا ناصِرَ لَهُ وَ لا مُعینَ؟» چگونه تسلیم نشود کسى که یار و یاورى براى او نمانده است؟.
سکینه گفت: پدر جان! (حال که چنین است) ما را به حرم جدّمان برگردان!
«هَیْهاتَ، لَوْ تُرِکَ الْقَطا لَنامَ» هیهات! اگر مرغ قطا را رها مىکردند در آشیانهاش آرام مىگرفت. (اشاره به اینکه ما را رها نخواهند کرد).
صداى گریه بانوان برخاست، امام آنان را آرام کرد و به سوى دشمن حملهور شد. (بحارالانوار ج 45 ص 47)
موعظه امام به لشکر عمر سعد
امام حسین علیهالسلام به دشمنان نزدیک شد و خطاب به آنان فرمود:
«یا وَیْلَکُمْ أَتَقْتُلُونِی عَلى سُنَّةٍ بَدَّلْتُها؟ أَمْ عَلى شَریعَةٍ غَیَّرْتُها، أَمْ عَلى جُرْمٍ فَعَلْتُهُ، أَمْ عَلى حَقٍّ تَرَکْتُهُ؟»
واى بر شما! چرا با من مىجنگید؟ آیا سنّتى را تغییر دادهام؟ یا شریعتى را دگرگون ساختهام؟ یا جرمى مرتکب شدهام؟ و یا حقّى را ترک کردهام؟.
گفتند: «إِنَّا نَقْتُلُکَ بُغْضاً لِأَبِیکَ» به خاطر کینهاى که از پدرت به دل داریم، با تو مىجنگیم و تو را مىکشیم. (ینابیع الموده، ج 3 ص 79)
مرگ بهتر از زندگى ننگین است!
امام علیهالسلام به میدان آمد و مبارز طلبید، هر کس از پهلوانان سپاه دشمن پیش آمد او را به خاک افکند، تا آنجا که بسیارى از آنان را به هلاکت رساند آنگاه به میمنه (به جانب راست سپاه) حمله کرد و فرمود: «الْمَوْتُ خَیْرٌ مِنْ رُکُوبِ الْعارِ» مرگ بهتر از زندگى ننگین است.
سپس به میسره (جانب چپ سپاه) یورش برد و فرمود:
أَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِىِّ / آلَیْتُ أَنْ لا أَنْثَنی
أَحْمی عِیالاتِ أَبی / أَمْضی عَلى دینِ النَّبِىِ
منم حسین بن على علیهالسلام، سوگند یاد کردم که (در برابر دشمن) سر فرود نیاورم، از خاندان پدرم حمایت مىکنم و بر دین پیامبر رهسپارم. (بحارالانوار، ج 45 ص 49)
و در روایت دیگر آمده است، امام علیهالسلام فرمود: «مَوْتٌ فی عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیاةٍ فی ذُلٍّ» مرگ با عزّت بهتر از زندگى با ذلّت است. (بحارالانوار، ج 45 ص 192)
اگر دین ندارید آزاد مرد باشید!
امام علیهالسلام به هر سو یورش برد و گروه عظیمى را به خاک افکند.
عمر سعد فریاد برآورد: آیا مىدانید با چه کس مىجنگید؟ او فرزند همان دلاور میدانها و قهرمانان عرب است، از هر سو به وى هجوم آورید.
بعد از این فرمان چهار هزار تیرانداز از هر سو امام علیهالسلام را هدف قرار دادند و از سوى دیگر به جانب خیمهها حملهور شدند و میان آن حضرت و خیامش فاصله انداختند.
امام علیهالسلام فریاد برآورد:
«وَیْحَکُمْ یا شیعَةَ آلِ أَبی سُفْیانَ! إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دینٌ، وَ کُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ، فَکُونُوا أَحْراراً فی دُنْیاکُمْ هذِهِ، وَارْجِعُوا إِلى أَحْسابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ عَرَبَاً کَما تَزْعُمُونَ»
واى بر شما! اى پیروان آل ابى سفیان! اگر دین ندارید و از حسابرسى روز قیامت نمىترسید لااقل در دنیاى خود آزاده باشید، و اگر خود را عرب مىدانید به خلق و خوى عربى خویش پایبند باشید.
شمر صدا زد: اى پسر فاطمه! چه مىگویى؟ امام علیهالسلام فرمود: «أَنَا الَّذی أُقاتِلُکُمْ، وَ تُقاتِلُونی، وَ النِّساءُ لَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ، فَامْنَعُوا عُتاتَکُمْ وَ طُغاتَکُمْ وَ جُهَّالَکُمْ عَنِ التَّعَرُّضِ لِحَرَمی ما دُمْتُ حَیّاً»
من با شما جنگ دارم و شما با من، ولى زنان که گناهى ندارند، پس تا زمانى که زنده هستم، سپاهیان طغیانگر و نادان خود را از تعرّض به حرم من باز دارید.
شمر گفت: راست مىگوید. آنگاه به لشکریان خویش رو کرد و گفت: «از حرم او دست بردارید و به خودش حمله کنید که به جانم سوگند هماوردى است بزرگوار!
سپاه دشمن از هر طرف به سوى امام علیهالسلام حملهور شدند و امام در جستجوى آب به سوى فرات رفت ولى سپاهیان همگى هجوم آوردند و مانع شدند.
مناجات با خدا و نفرین به دشمن
در روز عاشورا امام حسین علیهالسلام به سوى فرات روانه شد که شمر گفت: به خدا سوگند! به آن نخواهى رسید تا در آتش درآیى!
شخص دیگرى گفت: یا حسین! آیا آب فرات را نمىبینى که مثل شکم ماهى مىدرخشد؟! به خدا سوگند! از آن نخواهى چشید تا آنکه با لب تشنه از جهان چشم بپوشى!
امام علیهالسلام گفت: «اللَّهُمَّ أَمِتْهُ عَطَشاً» خدایا! او را تشنه بمیران.
راوى مىگوید: به خدا سوگند پس از نفرین امام آن شخص به مرض عطش گرفتار شد، به گونهاى که پیوسته مىگفت: به من آب دهید! آبش مىدادند تا آنجا که آب از دهانش مىریخت ولى همچنان مىگفت: آبم دهید که تشنگى مرا کشت! پیوسته این چنین بود تا آنکه به هلاکت رسید!
تیری به پیشانی امام اصابت کرد
آنگاه مردى از سپاه دشمن به نام «ابوالحتوف جعفى» تیرى به سوى امام رها کرد.
تیر به پیشانى امام اصابت کرد. آن را بیرون کشید، خون بر چهره و محاسن امام جارى شد، عرض کرد: «اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَرى ما أَنَا فیهِ مِنْ عِبادِکَ هؤُلاءِ الْعُصاةِ، اللَّهُمَّ أَحِصَّهُمْ عَدَداً، وَ اقْتُلْهُمْ بَدَداً، وَ لا تَذَرْ عَلى وَجْهِ الْأَرْضِ مِنْهُمْ أَحَداً، وَ لا تَغْفِرْ لَهُمْ أَبَداً»
خدایا! تو شاهدى که از این مردم سرکش به من چه مىرسد. خدایا! جمعیّت آنان را اندک کن و آنان را با بیچارگى و بدبختى بمیران، و از آنان کسى را بر روى زمین مگذار و هرگز آنان را نیامرز.
سپس به آنان حمله کرد، و به هر کس که مىرسید او را با شمشیرش بر خاک مىافکند، این در حالى بود که تیرها از هر سو مىبارید و بر بدن امام علیهالسلام مىنشست و مىفرمود:
«یا أُمَّةَ السُّوءِ! بِئْسَما خَلَّفْتُمْ مُحَمَّداً فی عِتْرَتِهِ، أَما إِنَّکُمْ لَنْ تَقْتُلُوا بَعْدی عَبْداً مِنْ عِبادِ اللَّهِ فَتُهابُوا قَتْلَهُ، بَلْ یُهَوِّنُ عَلَیْکُمْ عِنْدَ قَتْلِکُمْ إِیَّاىَ، وَ ایْمُ اللَّهِ إِنّی لَأَرْجُوا أَنْ یُکْرِمَنِی رَبِّی بِالشَّهادَةِ بِهَوانِکُمْ، ثُمَّ یَنْتَقِمُ لی مِنْکُمْ مِنْ حَیْثُ لا تَشْعُرُونَ»
اى بدسیرتان! شما در مورد خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله بد عمل کردید. آرى! شما پس از کشتن من از کشتن هیچ بندهاى از بندگان خدا هراسى ندارید، چرا که با کشتن من قتل هر کس برایتان آسان خواهد بود. به خدا سوگند! من امیدوارم که پروردگارم شما را خوار و مرا به شهادت (در راهش) گرامى بدارد. آنگاه از جایى که گمان نمىبرید انتقام مرا از شما بگیرد.
حصین بن مالک سکونى فریاد برآورد و گفت: «اى پسر فاطمه! چگونه خداوند انتقام تو را از ما بگیرد؟
امام علیهالسلام فرمود: «یُلْقی بَأْسُکُمْ بَیْنَکُمْ وَ یَسْفِکُ دِماءَکُمْ، ثُمَّ یَصُبُّ عَلَیْکُمُ الْعَذابَ الْأَلیمَ»
نزاع و اختلاف در میانتان مىافکند و خونتان را مىریزد آنگاه شما را به عذاب دردناک گرفتار مىسازد.
امام علیهالسلام همچنان مىجنگید تا آن که زخمهاى بسیارى بر بدن مبارکش وارد شد. (مقتل الحسین خوارزمی، ج 4 ص 34 ؛ بحارالانوار ج 45 ص 51)
تیری به گلوی امام اصابت کرد
در روایتى آمده است: هنگامى که دشمنان، امام را آماج تیرها قرار دادند تیر به گلوى امام اصابت کرد و فرمود:
«بِسْمِ اللَّهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ، وَ هذا قَتیلٌ فی رِضَى اللَّهِ»
به نام خداوند و هیچ حرکت و نیرویى جز از جانب خدا نیست و این شهیدى است در راه رضاى خدا! (مناقب ابن شهر آشوب، ج 4 ص 120)
اصابت سنگ به پیشانی امام و زدن تیر سه شعبه بر سینه ایشان
امام علیهالسلام خسته شد، خواست اندکى بیاساید که ناگاه سنگى آمد و به پیشانى امام رسید، خون جارى شد.
امام دامن پیراهنش را بالا زد تا خون از چهرهاش پاک کند که تیر سه شعبه مسمومى آمد و به سینه امام علیهالسلام فرو نشست.
امام (دعاى قربانى خواند و) فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلى مِلِّةِ رَسُولِ اللَّهِ» به نام خدا و به یارى خدا و بر آیین رسول خدا.
آنگاه سرش را به آسمان بلند کرد و عرض کرد: «إِلهی إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقْتُلُونَ رَجُلًا لَیْسَ عَلى وَجْهِ الْأَرْضِ ابْنُ نَبِىٍّ غَیْرَهُ» خداى من! تو آگاهى که اینان کسى را مىکشند که در روى زمین پسر پیامبرى جز وى نیست.
سپس تیر را بیرون کشید. خون همچون ناودان جارى شد. دستش را بر محلّ زخم گذاشت، چون از خون پر شد آن را به آسمان پاشید و قطرهاى از آن به زمین بازنگشت!
بار دیگر دست را از خون پر کرد و آن را به سر و صورت کشید و فرمود:
«هکَذا وَاللَّهِ أَکُونُ حَتّى أَلْقى جَدّی رَسُولَ اللَّهِ وَ أَنَا مَخْضُوبٌ بِدَمی، وَ أَقُولُ: یا رَسُولَ اللَّهِ قَتَلَنی فُلانٌ وَ فُلانٌ»
آرى، به خدا سوگند! مىخواهم با همین چهره خونین به دیدار جدّم رسول خدا صلى الله علیه و آله بروم و بگویم: اى رسول خدا فلان و فلان مرا شهید کردند. (مقتل الحسین خوارزمی، ج 2 ص 34 ؛ بحارالانوار ج 45 ص 53)
عرش خدا از اسب به زمین افتاد
امام علیهالسلام بر اثر زخمهاى فراوان از اسب به زمین افتاد، ولى برخاست.
خواهرش زینب علیهاالسلام از خیمهها بیرون آمد و با نالهاى جانسوز مىگفت: «لَیْتَ السَّماءُ إِنْطَبَقَتْ عَلَى الْأَرْضِ» کاش آسمان بر زمین فرو مىافتاد.
عمر بن سعد را دید که نزدیک امام علیهالسلام ایستاده است. فرمود: «أَیُقْتَلُ ابُوعَبْدِاللَّهِ وَ أَنْتَ تَنْظُرُ إِلَیْهِ؟» اى عمر بن سعد! اباعبداللَّه علیهالسلام را شهید مىکنند و تو نظاره مىکنى؟!
اشک از دیدگان عمر سعد (دیدند) جارى شد و صورتش را برگرداند و چیزى نگفت. (کامل ابن اثیر، ج 3 ص 78)
حضرت زینب علیهاالسلام فریاد زد: «وَیْلَکُمْ، أما فِیکُمْ مُسْلِمٌ» واى بر شما! آیا در میان شما مسلمان نیست؟
سکوت مرگبارى همه را فرا گرفته بود و کسى پاسخى نداد. (اعیان الشیعه، ج 1 ص 609)
امام علیهالسلام ردایى به تن کرده و عمامه به سر داشت. و با آن که پیاده و زخمى بود چون سواران دلاور مىجنگید، نگاهى به تیراندازان و نگاهى به حرم خود داشت و مىگفت:
«أَعَلى قَتْلی تَجْتَمِعُونَ، أَما وَاللَّهِ لا تَقْتُلُونَ بَعْدی عَبْداً مِنْ عِبادِاللَّهِ، اللَّهُ أَسْخَطُ عَلَیْکُمْ لِقَتْلِهِ مِنِّی؛ وَ ایْمُ اللَّهِ إِنّی لَأَرْجُوا أَنْ یُکْرِمَنِى اللَّهَ بِهَوانِکُمْ، ثُمَّ یَنْتَقِمُ لی مِنْکُمْ مِنْ حَیْثُ لا تَشْعُرُونَ. أَما وَاللَّهِ لَوْ قَتَلْتُمُونی لَأَلْقَى اللَّهَ بَاْسَکُمْ بَیْنَکُمْ وَ سَفَکَ دِمائَکُمْ ثُمَّ لا یَرْضى حَتّى یُضاعِفَ لَکُمُ الْعَذابَ الْأَلیمَ»
آیا بر کشتن من با هم متّحد شدهاید؟ هان! به خدا سوگند! پس از من بندهاى از بندگان خدا را نمىکشید که خداوند را بیش از کشتن من به خشم آورد.
به خدا سوگند! من امیدوارم خداوند مرا با خوارى شما گرامى بدارد و انتقام مرا از آنجا که گمان نمىبرید از شما بگیرد.
هان! به خدا سوگند! اگر مرا به قتل برسانید، خداوند شما را گرفتار نزاعى در میان خودتان مىسازد و خونتان را مىریزد و (هرگز) از شما راضى نگردد تا عذاب سنگین و دردناکى به شما بچشاند. (اعیان الشیعه، ج 1 ص 609)
آخرین مناجاتهای امام علیهالسلام
امام حسین علیهالسلام در آخرین لحظات عمر گرانبهایش با خداى خود چنین مناجات مىکرد:
«اللَّهُمَّ! مُتَعالِىَ الْمَکانِ، عَظیمَ الْجَبَرُوتِ، شَدیدَ الِمحالِ، غَنِىٌّ عَنِ الْخَلائِقِ، عَریضُ الْکِبْرِیاءِ، قادِرٌ عَلى ما تَشاءُ، قَریبُ الرَّحْمَةِ، صادِقُ الْوَعْدِ، سابِغُ النِّعْمَةِ، حَسَنُ الْبَلاءِ، قَریبٌ إِذا دُعیتَ، مُحیطٌ بِما خَلَقْتَ، قابِلُ التَّوْبَةِ لِمَنْ تابَ إِلَیْکَ، قادِرٌ عَلى ما أَرَدْتَ، وَ مُدْرِکٌ ما طَلَبْتَ، وَ شَکُورٌ إِذا شُکِرْتَ، وَ ذَکُورٌ إِذا ذُکِرْتَ، أَدْعُوکَ مُحْتاجاً، وَ أَرْغَبُ إِلَیْکَ فَقیراً، وَ أَفْزَعُ إِلَیْکَ خائِفاً، وَ أَبْکی إِلَیْکَ مَکْرُوباً، وَ اسْتَعینُ بِکَ ضَعیفاً، وَ أَتَوَکَّلُ عَلَیْکَ کافِیاً، أُحْکُمْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا، فَإِنَّهُمْ غَرُّونا وَ خَدَعُونا وَ خَذَلُونا وَ غَدَرُوا بِنا وَ قَتَلُونا، وَ نَحْنُ عِتْرَةُ نِبَیِّکَ، وَ وَلَدُ حَبیبِکَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ، الَّذی اصْطَفَیْتَهُ بِالرِّسالَةِ وَ ائْتَمَنْتَهُ عَلى وَحْیِکَ، فَاجْعَلْ لَنا مِنْ أَمْرِنا فَرَجاً وَ مَخْرَجاً بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمینَ».
خدایا! اى بلند جایگاه! بزرگ جبروت! سخت توانمند (در کیفر و انتقام)! بى نیاز از مخلوقات! صاحب کبریایى گسترده! بر هر چه خواهى قادرى! رحمتت نزدیک! پیمانت درست! داراى نعمت سرشار! بلایت نیکو!
هر گاه تو را بخوانند نزدیکى! بر آفریدهها احاطه دارى! توبهپذیر توبه کنندگانى! بر هر چه اراده کنى توانایى! و به هر چه بخوانى مىرسى!
چون سپاست گویند سپاسگزارى! و چون یادت کنند یادشان مىکنى!
حاجتمندانه تو را مىخوانم و نیازمندانه به تو مشتاقم و هراسانه به تو پناه مىبرم و با حال حزن به درگاه تو مىگریم و ناتوانمندانه از تو یارى مىطلبم تنها بر تو توکّل مىکنم، میان ما و این قوم حکم فرما!
اینان به ما نیرنگ زدند، ما را تنها گذارده، بى وفایى کردند و به کشتن ما برخاستند.
ما خاندان پیامبر و فرزندان حبیب تو محمّد بن عبداللَّه صلى الله علیه و آله هستیم، همو که او را به پیامبرى برگزیدى و بر وحىات امین ساختى. پس در کار ما گشایش و برون رفتى قرار ده، به مهربانیت اى مهربانترین مهربانان.
آنگاه افزود: «صَبْراً عَلى قَضائِکَ یا رَبِّ لا إِلهَ سِواکَ، یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ، مالِىَ رَبٌّ سِواکَ، وَ لا مَعْبُودٌ غَیْرُکَ، صَبْراً عَلى حُکْمِکَ یا غِیاثَ مَنْ لا غِیاثَ لَهُ، یا دائِماً لا نَفادَ لَهُ، یا مُحْیِىَ الْمَوْتى، یا قائِماً عَلى کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ، احْکُمْ بَیْنی وَ بَیْنَهُمْ وَ أَنْتَ خَیْرُ الْحاکِمینَ»
پروردگارا! بر قضا و قدرت شکیبایى مىورزم، معبودى جز تو نیست، اى فریادرس دادخواهان! پروردگارى جز تو و معبودى غیر از تو براى من نیست.
بر حکم تو صبر مىکنم اى فریادرس کسى که فریاد رسى ندارد! اى همیشهاى که پایانناپذیر است! اى زنده کننده مردگان! اى برپا دارنده هر کس با آنچه که به دست آورده! میان ما و اینان داورى کن که تو بهترین داورانى. (مقتل الحسین مقرم، ص 282)
لحظات شهادت سالار و سرور شهیدان عالم
راوی مىگوید: «کنار قتلگاه ایستاده بودم و جان دادن امام علیهالسلام را نظاره مىکردم. بخدا سوگند! هرگز به خون آغشتهاى را ندیده بودم که خون بدنش رفته باشد ولى این چنین زیبا و درخشنده باشد. آنچنان نور چهرهاش خیره کننده بود که اندیشه شهادت او از یادم رفت.
حسین علیهالسلام در آن حال شربتى آب مىخواست. شنیدم مردى سنگدل و بىایمان پاسخ داد: آب نیاشامى تا بر آتش درآئى (نعوذ باللَّه) و از حمیم آن بنوشى. (وَاللَّهِ لا تَذُوقُ الْماءَ حَتَّى تَرِدَ الْحامِیَةَ فَتَشْرَبَ مِنْ حَمیمِها)
امام علیهالسلام در پاسخ فرمود: «إِنَّما أَرِدُ عَلى جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ وَأَسْکُنُ مَعَهُ فِی دارِهِ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ وَأَشْکُو إِلَیْهِ ما ارْتَکَبْتُمْ مِنِّی وَفَعَلْتُمْ بِی»
بلکه من بر جدم رسول خدا وارد مىشوم و در خانهاش در بهشت جایگاه صدق و در جوار قرب خداى مقتدر ساکن مىشوم و از جنایاتى که نسبت به من روا داشتید به او شکایت مىبرم.
سپاه ابن سعد با شنیدن این سخن چنان به خشم آمدند که گویا خداوند در دل آنها هیچ رحمى قرار نداده بود. (مقتل الحسین مقرم، ص 282؛ بحارالانوار ج 45 ص 57)
شهادت امام حسین علیهالسلام در کربلا
هنگام مصیبت عظمى فرا رسیده بود. حالت ضعف بر امام علیهالسلام مستولى شده بود، هر کس با هر وسیلهاى که در اختیار داشت به آن حضرت ضربه مىزد، ولى هر کس به قصد کشتن نزدیک آن بزرگوار مىشد، لرزه بر اندامش مىافتاد و به عقب بر مىگشت.
«مالک بن نمیر» نزدیک رفت و شمشیرى بر فرق مبارکش زد که خون از سر آن حضرت جارى شد. امام علیهالسلام فرمود: «هرگز با آن دست، غذا و آب نخورى و خدا تو را با ظالمان محشور گرداند». در تواریخ آمده است که او پس از آن چون بیچارگان در نهایت فقر و تنگدستى به سر مىبرد و دستانش از کار افتاد. (انساب الاشراف، ج 3 ص 407)
«زُرعة بن شریک» ضربهاى بر دست چپ آن حضرت وارد ساخت.
«سنان بن انس» با دو سلاح نیزه و شمشیر ضرباتى بر حضرت وارد ساخت، و به آن افتخار مىکرد!
زمان به کندى مىگذشت و جهان در انتظار حادثهاى عظیم بود. عمر سعد مىخواست که کار سریعتر تمام شود و انتظار به پایان رسد. به خولى بن یزید که در کنارش بود دستور داد که کار حسین علیهالسلام را تمام کند. وى پیش رفت تا سر از بدن آن حضرت جدا سازد ولى لرزه بر اندامش افتاد و به عقب برگشت.
«سنان بن انس»- بنا به نقلى- جلو رفت و شمشیرى را حواله گلوى مبارک امام کرد و گفت: «ترا مىکشم و سر از بدنت جدا مىکنم در حالى که مىدانم تو پسر رسول خدایى و پدر و مادرت بهترین خلق خدایند!» پس سر مبارک امام را از بدن جدا کرد. (کامل ابن اثیر ج 4 ص 78 ؛ انساب الاشراف، ج3 ص 409)
در روایت دیگر، شمر بن ذى الجوشن در خشم شد و روى سینه مبارک امام علیهالسلام نشست و محاسن آن حضرت را به دست گرفت و چون خواست امام را به قتل برساند، آن حضرت لبخندى زد و فرمود: آیا مرا مىکشى در حالى که مىدانى من کیستم؟
شمر گفت: آرى، تو را خوب مىشناسم، مادرت فاطمه زهرا و پدرت على مرتضى و جدت محمد مصطفى است، تو را مىکشم و باکى ندارم! پس با دوازده ضربه سر مبارک امام علیهالسلام را از بدن جدا ساخت. (بحارالانوار ج 45 ، ص56)
دگرگونى عالَم طبیعت پس از شهادت امام علیهالسلام
طبق نقل تواریخ بعد از شهادت آن حضرت، دگرگونىهایى در عالم تکوین رخ داد که خبر از وقوع حادثه عظیمى مىداد. روایات مربوط به دگرگونىهاى عالم را، شیعه و اهل سنت متفقاً نقل کردهاند از جمله:
بنا به نقل سید بن طاووس در لهوف: در آن وقت غبار شدید توأم با تاریکى و طوفان سرخ فام آسمان کربلا و اطراف را فرا گرفت، سپاه ابن سعد وحشت کردند و گمان نمودند بر آنها عذاب نازل شده است. (عاشورا ریشهها، انگیزهها، رویدادها، پیامدها، آیت الله مکارم شیرازی و همکاران، ص 500)
«وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون» آنها که ستم کردند به زودى مىدانند که بازگشتشان به کجاست! (سوره شعرا / 227)
منبع: فارس نیوز ۩۩ فریاد بی صدا ۩۩
ویژه نامه اربعین شهادت حضرت ابا عبدالله الحسین
((علیه السلام))
تهیه و تنظیم:گروه دین و اندیشه تبیان
تصویر حرم شش گوش حرم اباعبدالله الحسین علیه السلام
در روز عاشورای محرم سال 1391

تصویر میدان مشک و حرم حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام
در روز عاشورای محرم سال 1391

اعمال شب و روز اول محرم
بدانكه اين ماه ، ماه حُزن اهل بيت عليهم السلام و شيعيان ايشان است و از حضرت امام رضاعليه السلام روايت است كه چون ماه محرّم داخل مى شد پدرم را كسى خندان نمى ديد و اندوه و حُزن پيوسته بر او غالب مى شد تا روز دهم چون روز عاشورا مى شد آن روز، روز مصيبت و حزن و گريه او بود و مى فرمود امروز روزى است كه حسين عليه السلام شهيد شده است .
اعمال شب و روز اول محرم
شب اوّل سيّد در اقبال براى اين شب چند نماز ذكر فرموده :
اوّل : صد ركعت در هر ركعت حمد و توحيد بخواند .
دوّم : دو ركعت در ركعت اوّل حمد و انعام و در دوّم حمد و يَّس .
سوّم : دو ركعت در هر ركعت حمد و يازده قُل هُوَاللّهُ اَحَدٌ در روايت است از حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله كه هر كه در اين شب اين دو ركعت نماز را بجا آورد و صبحش را كه اوّل سال است روزه بدارد مثل كسى است كه تمام سال را مُداومت به خير كرده و در آن سال محفوظ باشد و اگر بميرد به بهشت برود .
و نيز سيّد براى هلال اين ماه دعاء مَبْسُوطى ذكر فرموده و اگر ممكن شود احيا بدارد اين شب را به دعا و نماز و خواندن قرآن روز اوّل .
بدانكه اوّل محرم اوّل سال است و در آن دو عمل وارد است :
اوّل : روزه است و در روايت رَيّان بن شبيب از حضرت امام رضاعليه السلام مرويست كه هر كه در اين روز روزه بدارد و خدا را بخواند خداوند دعاى او را مستجاب كند چنانكه دعاى زكريّا را مستجاب نمود .
دوم : از حضرت امام رضا عليه السلام منقولست كه حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله روز اوّل محرم دو ركعت نماز مى كرد و چون فارغ مى شد دستها را بلند مى كرد و اين دعا را سه دفعه مى خواند:
شيخ طوسى فرموده كه مستحب است روزه دهه اوّل محرم ولكن روز عاشورا امساك نمايد از طعام و شَراب تا بعد از عصر آن وقت بقدر كمى تربت تناول نمايد و سيّد روايت كرده فضيلت روزه تمام ماه را و آنكه روزه او نگه ميدارد صائم آن را از هر گناهى .
روز سوّم روزى است كه حضرت يوسف عليه السلام از زندان بيرون شده هركه آن روز را روزه دارد آسان فرمايد حق تعالى بر او كارهاى مشكل را و برطرف كند از او اندوه را و در روايت نبوى صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله است كه دعايش مستجاب شود .
روز نهم روز تاسوعا است از حضرت صادق عليه السلام روايت است كه فرمود تاسوعا روزى بود كه جناب امام حسين عليه السلام و اصحابش را در كربلا محاصره كردند و سپاه شام بر قتال آن حضرت اجتماع كردند و ابن مرجانه و عُمر سعد خوشحال شدند به سبب كثرت سپاه و بسيارى لشكر كه براى آنها جمع شده بود و جناب امام حسين عليه السلام و اصحابش را ضعيف شمردند و يقين كردند كه ياورى از براى آن حضرت نخواهد آمد و اهل عراق او را مَدَد نخواهند نمود پس فرمود پدرم فداى آن ضعيف غريب .
اعمال شب و روز عاشورا
شب دهم شب عاشورا است و سيد در اقبال از براى اين شب دعا و نمازهاى بسيار با فضيلتهاى بسيار نقل كرده از جمله صد ركعت نماز هر ركعت به حمد و سه مرتبه قُل هُوَاللّهُ اَحَدٌ و بعد از فراغ از جميع بگويد سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُلِلّهِ وَلااِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ العَظيمِ هفتاد مرتبه و در روايت ديگر بعد از الْعَلِىِّ الْعَظيمِ استغفار نيز ذكر شده و از جمله چهار ركعت در آخر شب در هر ركعت بعد از حمد هر يك از آية الكرسى و توحيد و فَلَق و ناس را ده مرتبه بخواند و بعد از سلام صد مرتبه توحيد بخواند و از جمله چهار ركعت نماز در هر ركعت حمد و پنجاه مرتبه توحيد و اين نماز مطابق است با نماز اميرالمؤ منين عليه السلام كه فضيلت بسيار دارد و بعد از نماز فرموده ذكر خدا بسيار كند و صَلَوات بسيار بفرستد بر رسول خدا صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله و لعن كند بر دشمنان ايشان آنچه مى تواند و در فضيلت احياءِ اين شب روايت كرده كه مثل آنست كه عبادت كرده باشد به عبادت جميع ملائكه و عبادت در آن مقابل هفتاد سال است و اگر كسى را توفيق شامل حال شود در اين شب در كربلا باشد و زيارت امام حسين عليه السلام كند و بَيتوته نزد آن جناب نمايد تا صبح خدا او را محشور فرمايد آلوده به خون امام حسين عليه السلام در جمله شهداء با آن حضرت .
روز دهم:
روز شهادت اَبُوعَبْداللّهِ الحُسَيْن عليه السلام و روز مصيبت و حزن ائمّه
اطهارعَليهمُ السلام و شيعيان ايشان است و شايسته است كه شيعيان در اين روز مشغول
كارى از كارهاى دنيا نگردند و از براى خانه خود چيزى ذخيره نكنند و مشغول گريه و
نوحه و مصيبت باشند و تعزيت حضرت امام حسين عليه السلام را اقامه نمايند و به ماتم
اشتغال نمايند به نحوى كه در ماتم عزيزترين اولاد و اَقارب خود اشتغال مى نمايند و
زيارت كنند آن حضرت را به زيارت عاشوراء كه بعد از اين بيايد انشاءالله تعالى و سعى
كنند در نفرين و لعن بر قاتلان آن حضرت و يكديگر را تعزيت گويند در مصيبت آن جناب و
بگويند:
بقیه در ادامه مطلب
ویژ ه نامه محرم الحرام
تهیه و تنظیم مطالب : مهری هدهدی
طراح و گرافیست : فرحناز قمصری
| |||||||||
|
|
در مدينه منوره ديده به جهان گشود. پدر
گرامي اش امام حسين بن علي بن ابي طالب (ع) و مادر محترمه اش ليلي بنت ابي
مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي است.او از طايفه خوش نام و شريف بني هاشم بود .
و به بزرگاني چون پيامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امير مؤمنان علي
بن ابي طالب(ع) و امام حسين (ع) نسبت دارد.
ابوالفرج اصفهاني از مغيره روايت كرد: روزي معاويه بن ابي سفيان به
اطرافيان و هم نشينان خود گفت: به نظر شما سزاوارترين و شايسته ترين فرد
امت به امر خلافت كيست؟ اطرافيان گفتند: جز تو كسي را سزاوارتر به امر
خلافت نمي شناسيم! معاويه گفت: اين چنين نيست.
بلكه سزاوارترين فرد براي خلافت، علي بن الحسين(ع)است كه جدّش رسول خدا(ص)
مي باشد و در وي شجاعت و دليري بني هاشم، سخاوت بني اميه و فخر و فخامت
ثفيف تبلور يافته است.
نقل است روزي علي اكبر(ع) به نزد والي مدينه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان
پيغامي را خطاب به او ميبرد، در آخر والي مدينه از علي اكبرسئوال كرد نام
تو چيست؟ فرمود: علي سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علي آن شخص عصباني شد، و
چند بار گفت: علي، علي، علي، « ما يُريدُ اَبُوك؟ »
پدرت چه مي خواهد، همه اش نام فرزندان را علي مي گذارد، اين پيغام را علي
اكبر(ع) نزد اباعبدالله الحسين (ع) برد، ايشان فرمود : والله اگر پروردگار
دهها فرزند پسر به من عنايت كند نام همه ي آنها را علي مي گذارم و اگر
دهها فرزند دختر به من عطا، نمايد نام همه ي آنها را نيز فاطمه مي گذارم.
درباره شخصيت علي اكبر(ع) گفته شد، كه وي جواني خوش چهره، زيبا، خوش زبان و
دلير بود و از جهت سيرت و خلق و خوي و صباحت رخسار، شبيه ترين مردم به
پيامبر اكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگي را از جدش علي ابن ابي طالب (ع) به
ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود. در روايتي به نقل از شيخ جعفر
شوشتري در كتاب خصائص الحسينيه آمده است: اباعبدالله الحسين هنگامي كه علي
اكبر را به ميدان مي فرستاد، به لشگر خطاب كرد و فرمود:« يا قوم، هولاءِ قد برز عليهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله.......
اي قوم، شما شاهد باشيد، پسري را به ميدان مي فرستم، كه شبيه ترين مردم از
نظر خلق و خوي و منطق به رسول الله (ص) است بدانيد هر زمان ما دلمان براي
رسول الله(ص) تنگ مي شد نگاه به وجه اين پسر مي كرديم.
بنا
به نقل ابوالفرج اصفهاني، آن حضرت درعصر خلافت عثمان بن عفان (سومين خليفه
راشدين) ديده به جهان گشود.اين قول مبتني بر اين است كه وي به هنگام شهادت
بيست و پنج ساله بود. در برخي روايات هم سن ايشان را 28 ساله ذكر كرده
اند، وي در مكتب جدش امام علي بن ابي طالب (ع) و در دامن مهرانگيز پدرش
امام حسين(ع) در مدينه و كوفه تربيت و رشد و كمال يافت.امام حسين (ع) در تربيت وي و آموزش قرآن ومعارف اسلامي و اطلاعات سياسي و
اجتماعي به آن جناب تلاش بليغي به عمل آورد و از وي يك انسان كامل و نمونه
ساخت و شگفتي همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگيخت.
به هر روي علي اكبر(ع) در ماجراي عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در
كنار پدرش امام حسين(ع)بود و با دشمنانش به سختي مبارزه مي كرد. شيخ جعفر
شوشتري در خصائص نقل مي كند: هنگامي كه اباعبد الله الحسين عليه السلام در
كاروان خود حركت به سمت كربلا مي كرد، حالتي به حضرت(ع) دست داد بنام نوميه
و در آن حالت مكاشفه اي براي حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت كه خارج شد
استرجاع كرد: و فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون »
علي اكبر(ع) در كنار پدر بود، و مي دانست امام بيهوده كلامي را به زبان
نمي راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودي؟: حضرت بلادرنگ فرمود:
الان ديدم اين كاروان مي رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علي
اكبر(ع) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نيستيم؟ حضرت فرمود: آري ما بر
حق هستيم. علي اكبر (ع) عرضه داشت: پس از مرگ باكي نداريم،
گفتني است، با اين كه حضرت علي اكبر(ع) به سه طايفه معروف عرب پيوند و
خويشاوندي داشته است، با اين حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهيان
يزيد، هيچ اشاره اي به انتسابش به بني اميه و ثفيف نكرد، بلكه هاشمي بدون و
انتساب به اهل بيت(ع) را افتخار خويش دانست و در رجزي چنين سرود:
أنا عَلي بن الحسين بن عَلي نحن بيت الله آولي يا لنبيّ
أضربكَم با لسّيف حتّي يَنثني ضَربَ غُلامٍ هاشميّ عَلَويّ
وَ لا يَزالُ الْيَومَ اَحْمي عَن أبي تَاللهِ لا يَحكُمُ فينا ابنُ الدّعي
وي نخستين شهيد بني هاشم در روز عاشورا بود و در زيارت شهداي معروفه نيز آمده است:السَّلامُ عليكَ يا اوّل قتيل مِن نَسل خَيْر سليل. علي
اكبر(ع) درنبرد روز عاشورا دويست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به
هلاكت رسانيد و سرانجاممرّه بن منقذ عبدي بر فرق مباركش ضربتي زد و او را
به شدت زخمي نمود. آن گاه ساير دشمنان، جرأت و جسارت پيدا كرده و به آن
حضرت هجوم آوردند و وي را آماج تيغ شمشير و نوك نيزه ها نمودند و مظلومانه
به شهادتش رسانيدند.
امام حسين(ع) در شهادتش بسيار اندوهناك و متأثر گرديد و در فراقش فراوان گريست و هنگامي كه سر خونين اش را در بغل گرفت، فرمود:ولدي علي عَلَي الدّنيا بعدك العفا (فرزندم علي ،ديگر بعد از تو اف بر اين دنيا
در مورد سنّ شريف وي به هنگام شهادت، اختلاف است. برخي مي گويند هجده ساله،
برخي مي گويند نوزده ساله و عده اي هم مي گويند بيست و پنج ساله بود.اما
از اين كه وي از امام زين العابدين(ع)، فرزند ديگر امام حسين(ع) بزرگتر يا
كوچك تر بود، اتفاقي ميان مورخان و سيره نگاران نيست. روايتي از امام زين
العابدين(ع) نقل شده كه دلالت دارد بر اين كه وي از جهت سن كوچك تر از علي
اكبر(ع) بود. آن حضرت فرمود: كان لي اخ يقال له عليّ اكبر منّي قتله الناس ...
مقبره حضرت علي اكبر عليه السلام در كربلاي معلي پايين پاي اباعبدالله الحسين عليه السلام است و در سلام زيارت عاشورا منظور از وعلي علي ابن الحسين ، آقا علي اكبر عليه السلام مي باشد.
فتلقي آدم من ربه كلمات فتاب عليه انه هو التواب الرحيم .
سوره بقره آيه 37
ابن عباس گويد كه پيامبر فرمودند : زماني كه خداوند آدم را خلق كرد و از روح خود در وي دميد آدم عطسه كرد .
خداي بزرگ به او الهام فرمود تا بگويد الحمد لله رب العالمين .
پس خداي به او گفت : پروردگارت ترا در رحمت قرار داد .
پس آن هنگام كه فرشتگان بـر او سجده كردند به خود باليد و به پروردگارش عرض كرد آيا آفريده اي از من محبوب تر داري
پس جوابي نشنيد سپس سؤالش را دوباره تكرار كرد . باز هم جوابي نشنيد . براي بار سوم سؤالش را تكرار كرد . باز جوابي نيامد .
آن گاه خـداي بزرگ فرمود : آري آفريده هايي برتر از تو هستند كه اگر آنان نبودند ترا هم نمي آفريدم .
آدم گفت : آنان را به من نشان بده .
پس خداي متعال به فرشتگان حجاب فرمان داد تا پرده ها برگيرند .چون حجاب و پرده ها برگرفته شد .
آدم پنج روح نوراني در بالاي عرش الهي بديد .
آدم گفت : پروردگارا اينان كيستند
خطاب آمد اي آدم ! اين محمد پيامبر من است
و اين علي امير مؤمنان است ( پسر عموي پيامبر و جانشين اوست )
و اين فاطمه دختر پيامبرم است
و اين دو حسن و حسين فرزندان علي و نوادگان پيامبراند .
سپس خداي متعال فرمود : اي آدم اينان فرزندان تواند
آدم بسيار خشنود شد .
آن گاه كه دچار اشتباه و خطا گرديد . آدم گفت :
پروردگارا ! از تو مي خواهم به حق محمد و علي و فاطمه و حسن و حسين تا بيامرزي ام و از من درگذري .
پس خداي مهربان بخاطر اين قسم از او درگذشت .
صاحب كتاب ( در ثمين ) در تفسير آيه شريفه قرآن
فتلقي آدم من ربه كلمات فتاب عليه انه هو التواب الرحيم .
سوره بقره آيه 37
منظور از كلمات نام پنج تن آل عبا است : محمد ، علي ، فاطمه ، حسن و حسين .
آدم ساق عرش را نگاه كرد و نام هاي پيامبر و امامان معصوم را ديد . آن گاه فرشته جبرئيل به او گفت :
اي آدم بگو :
يا حميد بحق محمد
يا علي بحق علي
يا فاطر بحق فاطمه
يا محسن بحق الحسن و الحسين
و منك الاحسان .
اي خداي ستوده بحق محمد
اي خداي برتر بحق علي
اي خداي پديد كننده بحق فاطمه
اي خداي احسان كننده بحق حسن و حسين
و احسان و خوبي تنها از توست .
آدم وقتي نام حسين را ياد كرد ، اشكش جاري شد و دلش خاشع و نرم شد و گفت برادرم جبرئيل در ياد پنجمين دلم شكست و اشكهايم روان شد . فرشته جبرئيل گفت : اين فرزندت مصيبتي خواهد ديد كه همه مصيبتها نزد آن كوچك است .
بقیه در ادامه مطلب
روضه خوانی روز عاشورا در استهبان 1342ق -1302ش
نوشته روی عکس " منزل حاج میرزا بابا معزی
روز قتل عاشورا محرم 42 برداشته شده
معین الشریعه منبر است
معینی هم پله اول نشسته است "
" برگرفته از سایت باغ جوزا ، پروفسور ناصر صادقی "
آئین عزاداری چارچو در استهبان
به پاس احترام به سرور آزادگان حسین بن علی (ع) در عصر عاشورای هر سال در (استهبان ) مراسم ویژه ای برگزار می شود که به آن (چک چکو) می گویند در زمان کریم خان زند استاد کاران یزدی که جهت ساختن مساجد وگنبد پیرمراد و ساختمانهای اعیانی و حفر کاریزها به استهبان آمدند تاثیرات زیادی برند فرهنگ استهبان نهادند که از جمله همین مراسم چک چکو است . مردم براین باورند که در آن عهد سر امام حسین(ع) را بر دروازه شام آویزان کرده و بچه های شام می آمدند و به آن سنگ می زدند . چک چکو در واقع نوعی تعزیه و نمایش سنگ پرانی است . در این نمایش ، عزاداری با برداشتن دو سنگ (که البته به دلیل شکستن و خرد شدن سنگ بیشتر مواقع از دو چوب تراشیده شده دسته دار که در مشت جا می گیرد استفاده می کنند ) و بر اساس آهنگ گفتار مرثیه خوان ، دست ها را بالای سر برده و دو مرتبه سنگها را بر هم می زنند آنگاه دولا می شوند و سنگها را در میان پاها دوبار دیگر به هم می زنند . سپس یک قدم به جلو می گذارند و در قدم بعدی راست می ایستند . عزاداران در یک ردیف و با فاصله یک قدم از یکدیگر به صورت دایره قرار می گیرند و می چرخند و مرثیه خوان در وسط دایره می ایستد . مرثیه خوان ، نوحه ای با مضمون زیر می خواند که با خواندن هر بیت آن عزاداران فقط بیت اول را تکرار می کنند . ای یزید این سر بر تو مهمان است کز لبش جاری صوت قرآن است مزن ظالم چوب کین هر دم بر لب پرخون کین لب پر خون بوسه گاه ختم رسولان است مزن ظالم چوب خود بردار پیش چشمان یتیمانش تو خود کشتی شاه دینم را می کشی اینک عابدینم را.
«چارچو در استهبان »
چاچو که یزدیها به آن (نخل naxl )می گویند . عبارت است از اتاقکی چوبی به بلندی 43 گز که دارای چهار پایه است . کف چارچو مربع مستطیلی به درازی تقریبی 3 گز و پهنای 2 گز وجود دارد که البته این اندازه ها یکسان نیست بلکه به نظر سازنده و خادمین حسینیه ها بستگی دارد . کف چارچو را تخته کوبی کرده اند و در امتداد طول مستطیلی آن ، دوچوب از هر دو طرف ، حدود 2گز امتداد یافته است که با اضافه نمودن دو چوب دیگر به طور موقت از پهنا چارچو را روی دوش نهاده و آن را می چرخانند . معمولاً هر چوبی را دو نفر در اختیار گرفته و مجموعه« 16» نفر مسئول چرخاندن چارچو می شوند . دو تخته ساخته شده طاقی شکل به طور عمود در دو پهنای کف چارچو قرار می گیرد که نوک آنها توسط یک چوب به هم وصل می شود و سپس با طناب های رفت و برگشت این دو تخته را محکم می بندند . تا از هم باز نشوند . معمولاً در طرف بیرونی تخته ها آینه یا شمایل امامان و بزرگان دین و یا آیات قرآنی نصب نموده و در معرض دیده قرار می دهند . پارچه ای مشکی به نام (چادرچارقو) روی آن می کشند و در بالای طاق های آن نیز دو دستمال سبز بسته و گوشه های آن را آویزان می کنند.
سابقه تاریخ چارچو :
چارچو در اصل یزد به استهبان آورده شده است . حدود 250 سال پیش عده ای از یزدیان که به استهبان دعوت شده بودند تا به عمران و آبادی این شهرستان بپردازند در انتهای محله تیرونجان سکنی گزیدند و در آنجا مسجد ی ساختند و چناری کاشتند که هنوز هر دو پا برجاست و به مسجد و چنار یزدیان شهرت دارند . یزدیان در ایام سوگوای سرور آزادگان حضرت امام حسین (ع) به روش خود عزاداری می کردند و مردم بومی استهبان نیز به اقتباس از آنها شروع به ساختن چارچو نمودند . هر محله ای برای حسینیه خود چارچوبی ساخت که از آن زمان رسم چارچو چرخانی هر ساله برگزار می شود . این رسم در هیج یک از شهرهای ایران به جز یزد وجود ندارد حتی در نی ریز که در 35 کیلومتری شرق استهبان قرار دارد چنین رسمی دیده نشده است .
اهمیت چارچو:
در ایام محرم و به ویژه دهه عاشورا ، چارچو از اهمیت خاصی برخوردار می شود . حسینیه ها شلوغ و مردم مشغول سوگواری می گردند ، روضه خوانی و سینه زنی رواج پیدا می کند . از شب هفتم به بعد ، مردم به زنجیرزنی پرداخته به حسینیه های دیگر می روند و محلات را دور می زنند . در حاشیه چارچوها شمعدان هایی وجود دارد که مردم با توجه به نذر و نیتی که دارند شمعهایشان را در آنجا روشن می کنند . مادرها ، بچه های عزیز در دانه شان را تا هفت سال از زیر چارچو رد می کنند . تا به اصطلاح ماندگار شوند . آنها به این منظور هر سال بچه هایشان را به حمام برده و لباس طاهر و پاکیزه به آنها می پوشانند . سپس با مقداری پشمک ، قند ، شکر یا پول و یک بسته شمع به حسینیه می روند. دو نفر از نیکوکاران یا خادمین حسینیه در دو طرف چاچو می ایستند و بچه ها را از مادرانشان می گیرند و تا سه بار او را از زیر و روی چارچو رد می کنند مادران بچه ها هر چه که آورده اند به خادمین می دهند و آنها نیز چند حبه قند یا نقل یا اندکی پشمک به عنوان تبرک به مادر کودک می دهند . مادر، شمع ها را روشن می کند و مقداری شیرینی و پشمک بین مردم و همسایه ها تقسیم می کند که البته این رسم چندان مرتبط با سوگواری نیست و نوعی شادی کودکانه در پی دارد .
«چرخاندن چارچو» :
چرخاندن چارچو، طی مراسم خاصی برگزار می شود در استهبان چارچوی محله اهر از سایر چارچوها اهمیت بیشتری دارد و مردم اعتقاد دارند که تنها چارچوبی که زنگ حیدری دارد چارچوی این محله است . محله کرمان نیز زنگ حیدری را از آن خود می داند . هر چند که تا به حال کسی زنگ حیدر را از آن خود می داند . هر چند که تا به حال کسی زنگ حیدری را به چشم خود ندیده است . به هر صورت ، شب عاشورا دسته های زنجیرزنی همه محله ها به حسینیه اهر می روند و پس از نوحه خوانی و سینه زنی چارچو را از داخل حسینیه به میزان جلو آن می آورند و مردانی که روی کول خود را با حوله پوشانده اند زیر چارچو رفته و آن را به چرخش در می آورند . این کار را سه بار انجام داده و در هر بار سه دور آن را می چرخانند مردم نیز در این حین ، دستهای خود را بالا می برند و تکان می دهند .و با کشیدن فریاد (یا حسین یا حسین ) شور و حال پیدا می کنند و اشک می ریزند . زنان از پشت بام خانه های اطراف ضجه می زنند و مردان فریاد (قتل حسین است و اویلا ) سر می دهند مردم در واقع چارچو را نشانه مظلومیت امام حسین (ع) می دانند و اعتقاد دارند که اگر چارچو درست نچرخند سال خوبی در پیش ندارند و اگر به یک طرف لنگی داشت و کول انداخت یکی از بزرگان همان محله می میرد .
«چارچوی محله های دیگر» :
بعد از ظهر روز عاشورا نوبت چرخاندن چارچوی محله های دیگر است نخست چارجوی در دکان کرمان(حسینیه ولی عصر ) چرخانده می شود و سپس محله پنار و گاهی هم چارچوی محله تیرونجان شام عاشورا و عزاداران با زنجیرزنی و سینه زنی وارد حسینیه محله میری می شوند و آخرین چارچو را در میدان حسینیه می چرخانند . زنان و مردان هر محله با (نوند)(دودکردن اسفند) و گلاب از دسته های سوگوار استقبال می کنند . افرادی که زیر چارچو می روند و مسئولیت چرخاندن چارچو را به عهده می گیرند. هر سال این عمل را به صورت نذر انجام می دهند . و سپس از خود به فرزندانشان می سپارند و از پذیرش افراد محله های دیگر خودداری می کنند . هنگام چرخاندن چارچو در دو طرف آن در انتهای چوب ها دو نفر که سبک وزن هستند خود رابه دسته های چارچو متصل می کنند و دسته ها را ستون بدن قرار می دهند که در هنگام چرخیدن چارچو به علت نیروی گریز از مرکز تقریباً به حالت خیمه واقعی در آمده وپاها در امتداد دسته و سر به طرف چارچو قرار می گیرند به این فرد (لنگر چارچو) گویند .
طایفه بنی اسد
{{ مراسم سیزده محرم در استهبان }}
روز سیزده محرم هر سال در استهبان ، کاروان اسرای کربلا را شبیه سازی میکنند .
بخشی از این کاروان اختصاص به طایفه بنی اسد دارد ،که معمولا از افراد مسن تشکیل شده است .
این افراد با عبا و سر بند ، بیل و کلنگ و شاخه های نخل را حمل نموده و نوحه سرایی می کنند .
طایفه بنی اسد ، جسم حسین خاک کنید
جسم حسین سپرده ایم ، زینب ببین چه حالیه
خطبه شريفه امام سجاد عليه السلام در شام
اى مردم ! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ويژگى بر ديگران
فضيلت بخشيده است :
به ما ارزانى داشت علم ، بردبارى ، سخاوت فصاحت ، شجاعت و محبت در قلوب مومنين
را و ما را بر ديگران برترى داد به اينكه پيامبر بزرگ اسلام ، صديق (امير المومنين
على عليه السلام)، جعفر طيار ، شير خدا و شير رسول خدا صلى الله عليه و آله (حمزه)
و امام حسين و امم حسين عليه السلام دو فرزند بزرگوار رسول اكرم صلى الله عليه
و آله را از ما قرار داد.
هر كس مرا شناخت كه شناخت و براى آنان كه مرا نشناختند با معرفى پدران و خاندانم
خود را به آنان مى شناسام.
اى مردم ! من فرزند مكه و منايم ، من فرزند زمزم و صفايم ، من فرزند كسى هستم
كه حجر الاسود را با رداى خود حمل و در جاى خود نصب فرمود ، من فرزند بهترين طواف
و سعى كنندگانم ، من فرزند بهترين حج كنندگان و تلبيه گويان هستم ، من فرزند آنم
كه بر براق سوار شد ، من فرزند پيامبرى هستم كه در يك شب از مسجد الحرام به مسجد
الاقصى سير كرد.
من فرزند آنم كه جبرئيل او را به سدره المنتهى برد و به مقام ربوبى و نزديكترين
جايگاه مقام بارى تعالى رسيد ، من فرزندآنم كه با ملائكه آسمان نماز گزارد ، من
فرزند آن پيامبرم كه پروردگار بزرگ به او وحى كرد، من فرزند محمد مصطفى و على مرتضايم
، من فرزند كسى هستم كه بينى گردنكشان را به خاك ماليد تا به كلمه توحيد اقرار
كردند.
من پسر آن كسى هستم كه برابر پيامبر با دو شمشير و با دو نيزه مى رزميد و دو بار هجرت و دو بار بيعت كرد و در بدر و حنين با كافران جنگيد و به اندازه چشم بر هم زدنى به خدا كفر نورزيد من فرزند صالح مومنان و وارث انبيا و از بين برنده مشركان و امير مسلمانان و فروغ جهادگران و زينت عبادت كنندگان و افتخار گريه كنندگانم ، من فرزند بردبارترين بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بيت پيامبر هستم ، من پسر آنم كه جبرئيل او را تاييد و ميكائيل او را يارى كرد ، من فرزند آنم كه از حرم مسلمانان حمايت فرمود و با مارقين و ناكثين و قاسطين جنگيد و با دشمنانش مبارزه كرد ، من فرزند بهترين قريشم ، من پسر اولين كسى هستم از مومنين كه دعوت خدا و پيامبر را پذيرفت ، من پسر اول سبقت گيرنده اى در ايمان و شكننده كمر متجاوزان و از ميان برنده مشركانم ، من فرزند آنم كه به مثابه تيرى از تيرهاى خدا براى منافقان و زبان حكمت عباد خداوند و يارى كننده دين خدا و ولى امر او و بوستان حكمت خدا و حامل علم الهى بود.
او جوانمرد، سخاوتمند، نيكو چهره ، جامع خير ها، سيد ، بزرگوار، ابطحى ، راضى
به خواست خدا، پيشگام در مشكلات ، شكيبا ، دائما روزه دار، پاكيزه از هر آلودگى
و بسيار نماز گزار بود.
او رشته اصلاب دشمنان خود را از هم گسيخت و شيرازه احزاب كفر را از هم پاشيد.
او داراى قلبى ثابت و قوى و اراده محكم و استوار و عزمى راسخ بود و همانند شيرى
شجاع كه وقتى نيزه ها در جنگ به هم در مى آميخت آنها را همانند آسيا خرد و نرم
و بستان باد آنها را پراكنده مى ساخت.
او شير حجاز و آقا و بزرگ عراق است كه مكى و مدنى و خيفى و عقبى و بدرى و احدى
و شجرى و مهاجرى است كه در همه اين صحنه ها حضور داشت. او سيد عرب است و شير ميدان
نبرد و وارث دو مشعر و پدر دو فرزند : حسن و حسين عليهم السلام.
آرى او ، همان او (كه اين صفات و ويژگيهاى ارزنده مختص اوست) جدم على بن ابيطالب
عليه السلام است.
آنگاه گفت : من فرزند فاطمه زهرا بانوى بانوان جهانم. و آنقدر به اين حماسه
مفاخره آميز ادامه داد كه شيون مردم به گريه بلند شد ! يزيد بيمناك شد و براى آنكه
مبادا انقلابى صورت پذيرد به موذن دستور داد تا اذان گويد تا بلكه امام سجاد عليه
السلام را به اين نيرنگ ساكت كند.
موذن برخاست و اذان را آغاز كرد، همين كه گفت : الله اكبرذ ، امام سجاد عليه السلام
فرمود :
چيزى بزرگتر از خداوند وجود ندارد. و چون گفت : اشهد ان لا اله الا الله ، امام
عليه السلام فرمود :
موى و پوست و گوشت و خونم به يكتائى خدا گواهى مى دهد.
و هنگامى كه گفت : اشهد ان محمدا رسول الله ، امام عليه السلام به جانب يزيد روى
كرد و فرمود :
اين محمد كه نامش برده شد، آيا جد من است يا جد تو ؟ اگر ادعا كنى كه جد توست پس
دروغ گفتى و كافر شدى و اگر جد من است چرا خاندان او را كشتى و آنان را از دم
شمشير گذراندى ؟
سپس موذن بقيه اذان را گفت و يزيد پيش آمد و نماز ظهر را گزارد.
در نقل ديگرى آمده است كه : چون موذن گفت : اشهد ان محمدا رسول الله ، امام
سجاد عليه السلام عمامه خويش از سر برگرفت و به موذن گفت :
تو را بحق اين محمد كه لحظه اى درنگ كن ، آنگاه روى به يزيد كرد و گفت :
اى يزيد! اين پيغمبر صلى الله عليه و آله ، جد من است و يا جد تو ؟
اگر گويى جد من است ، همه مى دانند كه دروغ و اگر جد من است پس چرا پدر مرا از
روى ستم كشتى و مال او را تاراج كردى و اهل بيت او را به اسارت گرفتى ؟ اين جملات
را گفت و دست برد و گريبان چاك زد و گريست و گفت : بخدا سوگند اگر در جهان كسى
باشد كه جدش رسول خداست ، آن منم ، پس چرا اين مرد ، پدرم را كشت و ما را مانند
روميان اسير كرد ؟
آنگاه فرمود: اى يزيد! اين جنايت را مرتكب شدى و باز مى گويى : محمد صلى الله عليه
و آله رسول خداست ؟ و روى به قبله مى ايستى ؟ واى بر تو ! در روز قيامت جد و پدر
من در آن روز دشمن تو هستند. پس يزيد فرياد زد كه موذن اقامه بگويد !
در ميان مردم هياهويى برخاست ، بعضى نماز گزاردند و گروهى نماز نخوانده پراكنده
شدند.
و در نقل ديگر آمده است كه امام سجاد عليه السلام فرمود :
انا ابن الحسين القتيل بكربلا، انا ابن على المرتضى ، انا ابن محمد المصطفى ، انا
ابن فاطمه الزهرا، انا ابن خديجه الكبرى ، انا ابن سدره المنتهى ، انا ابن شجره
طوبى انا ابن المرمل بالدما، انا ابن من بكى عليه الجن فى الظلماء، انا ابن من
ناح عليه الطيور فى الهواء
من فرزند حسين شهيد كربلايم ، من فرزند على مرتضى و فرزند محمد مصطفى و پسر
فاطمه زهرايم و فرزند خديجه كبرايم ، من فرزند سدره المنتهى و شجره طوبايم ، من
فرزند آنم كه در خون آغشته شد و پسر آنم كه پريان در ماتم او گريستند و من فرزند
آنم كه پرندگان در ماتم او شيون كردند.
پس از خطبه غراى عقيله بنى هاشم حضرت زينب كبرى عليهاالسلام و خطبه حضرت سيد الساجدين
امام زين العابدين عليه السلام ، مردم ماهيت يزيد كافر ستمكار را شناختند و شروع
كردند به لعن و طعن يزيد.
يزيد خود را بيچاره ديد و فهميد كه منفور جامعه است ، با كمال بى شرمى و ندامت
تمام اين جنايات را به گردن امراى لشگر انداخت تا خود را تبرئه كند ولى اين ننگ
تا قيامت پاك شدنى نبود.
منبع : کتاب چهره درخشان حسین بن علی
بسم الله الرحمن الرحیم
علم وحلم است وجوانمردی ما از اوصـاف *** هم بلیغیم وشجاعیم نه این اســـــت گزاف
و از فضائل به شما هست ز ما پیغمبر *** حمزه و جعــفر طیــار و جنـــــاب حیدر
هست از ما حسنینی که بود آل رســول *** بنمائـید زمــن آنــچه بیان گـــــشته قبول
و آنکه بشناخت مرا از نصبم هست آگاه *** وآنکه نشـناخت نمـاید بـه بیـــانـات نـگــاه
ایها الناس منـــــــــم زاده مکه و مــــــنا *** ایها النـاس مـنـم زاده زمــزم وصــــــــفا
ایهاالنــــاس مـنم زاده آنـکــس که زجــــود***بــاعــــبا بـردحــجرتـابـربـــیت مـــــعبـــود
بهتریـن سـعی وصـــــفا ویژِه احمــــــد باشد *** بـهترین حــج وحج ولبیک مـــــحمد باشـد
جدمــــن رفته بـــه مــعراج به نـــص قـــرآن***آن دناوفتدلی اســـت به وصـــــــف ایشان
قـاب قـوســــیـن بـــودفـاصــلـه اش تـاایــزد***نیـست کس لایق این وصـــف بغیرازاحمد
آنـکه کردنــد مـلائک بــه برش عرض سلام ***جد من بود که شـــدصاحب این شأن ومقام
مـــصطـفی ختــم رســولان خــداراپــســـرم***مرتــــــضی آیت حـــــق شـیرخداراپسـرم
پســـــرم من بــه عــلی آنکــه یلـــان راافکند***تانــمودند بــه تهـــلیل صــدا خـــصم بــلند
آنـــکه درپیــش نبی بــــا دوسلاحش جنــگید *** ازدم تیـــغ دوســـر شــیر به شمشیر کشید
آنـــکه ازامــــرخداکـــــرددونوبت هجــــرت***آنکه باختـــم رســـل کرددونوبــت بــیعــت
همــچنان صــاعقه غریــدچودربدروحنین***بــــه خداکــــفرنورزیـــدعلی طرفه العین
صــــالح امـــت پیغـــمبرعلی جــــدمــن است***وارث جـــمله رســـل بعـــدنبی جدمن است
ملـــحدین رابـــه زمـــین کـــرده گرفتـــارعلی***مسلمیـــن راکه بود مونـس غمخوار؟علـی
درصـــف جنـگ علــــی بودبه مثل خورشـید***کـــس به محراب عبادت چوعلی هیچ ندید
هیـــچ کــــس مثل علی اهل شب وگریه نبود***چــــقدربـــرستـــــم اهــــل جـــفاصـبرنمود
قائـــــمین زآل نــــــبی راعلــــــــــی آمدبرتـر***درتهــــجـــــد بــودازآل نـــــــبی بــــالاتــر
کــرده تأییــــدعلــــــــی رابه جهان جبرائیل***زآســــمان آمــده بــریـــاری اومیکائــــیل
مسلمــــــین راست علـــــی حامی ویارویاور***مارقیــــن دردم شمشیـــرعلـــــی شدبی سر
ناکثیــــن کشــت وشدازضربه اوخون جاری***قاســــطین رابکشانـــــیدبــه حـــــدخواری
نیست درجمع قریش ازعلـــــی افزونتر کس***بیعــت اول اسلام علــــــــــــــی کرده وبس
اولیـــن سابــق علــــــــی بودکه اسلام آورد***ظالمـان کشته ومشرک صفتان بی سرکرد
تیــغ برچشـــم منـــافــــــق بــودازسوی خدا***بردورویان علــــی ازجانب حق گشته رها
حکمـــت ازچشمه جوشان علــــی می جوشد***بهــــریاری حقــــیقت زوفــامــی کـــــوشد
ولـــــــــی امر خداوندمبــــــین بودعلــــــــــی***گلــــشن حـــکمت وعلامه دین بودعلــــی
جدمن هست سخی هست جوانمردونظــــیف***ابطحــــی ورضی وجامع هرخیروشریـــف
درهمه خیرعلــــــــی بـــــــود یقین پیش قدم***صابروصائم وقائم زعـــــــرب تابه عجم
رشته ظلــــــم وستـــم رازدم تیـــغ گسیــخت***پیـــکرکفربلـــرزیدوخزان گشته وریخت
قدمـــش ثابت درعزم چوکوهـــــــــی محکم***همچوشیری به خروشید وستم گشت عدم
نیزه هاخـــردشدواسلــــــــــحه ها گشت تباه***همــــــچوبـــــادی که بردازسـرره پره کّاه
به حجازاست چوشیروبه عراق است امیر***مدنی، مکی وخیفی وبه بدراست دلـــــیر
احدی وشــــجری است ومهــــــاجرزوطـــــن***وارث مشـعروالدبه حسین است وحسن
جده دیگرمن همسراحمــــــــــــــــــــد باشد***اوخدیجه است که غمخوارمحــــمد باشد
پدرم هست حســـــــــــــــــین کشته ظلم اعدا***کـه نمودنــــد جدارأس وی ازتن زقفـــــــا
آنکه ازتشنه لبــــی برلــــب دریــــاجان داد***کـربلاپیکراوازســــــــتم عریــــــــتان افتاد
غارت کیـــن بنمودندچوعمـــــــــــــــامه او***بنمودند برون ازتـــــــــــــــن اوجامــه تو
گریه ازبهرغریبـــــیش کنداهل سمــــــــــا***نوحه گرجن به زمين مرغ خوش الحان به بهوا
تن اوکرب وبــــــــــــلاوسراوروی سنان***اهل بــیتش به اسیری به سوی شام روان
شاکرم من به خدا یی که دراین گونه مـحن***امتـــحان کــردمـــراباچـــه بلاهای حــــسن
رایت عــــــدل وهدایت زخدادست من است***پرچــــم کـــفروضــلالت به براهرمن است
گریه برخواست زمـــردم زکــــــلام سجــــاد***پسرهنـــد جگـــــرخواربه وحــــشت افتـاد
امرکرداوبه موذن که شده وقت صــــلات *** گواذان وبـده مــن راتــوازاین غصه نجات
گفــــت تکبیرموذن که کـــند دفــــــع خطر***گفـت ســجـاد کــه حق اسـت زهـرچیزاکــبر
گفت تهلیل که خوابیده شود شورش عام***گفــت ســجـاد مــوذن بنـــمـا قــطـع کــــلام
به شهادت بـــوداعضــای من ازســرتاپا***کــه خداهسـت وجزاونیسـت دگـرهـیـچ الاه
اشــهدان محـــمد به اذان چونکه رســــید***رونمـود حضـــرت ســــجاد زبـــالابــه یزیـد
جدمــن هســت ویا جدتــوای رهــبـرشـام***این محـــمدکـه بیان شدبه اذان این هنگام
گربه گویی که بودجدمن این است دروغ***گربود جدمن این چیست؟ که شدشام شلوغ
ازچه روکشته ای ای ظالم دون عـترت او***زچــه رویــی توشکســتی زجــفاحـرمـت او
مجلس شام به هم ریخت ازاین رشته کلام***به یـــزیدهرکســی ازدورنمــودی دشــنــام
مکــتــب کــــفرمــعاویــه زرونــق افـــتاد***زحمــت وسعـی چهل سـاله اورفت به بــــاد
شعراز: پنج تن

به درياي پر از غم، امان از دلِ زينب
به عمري همه ماتم، امان از دلِ زينب
کشيده غم دنيا به سوزِ دل و سينه
از آن شهرِ مدينه، امان از دلِ زينب
نظر کرده به مادر ميانِ در و ديوار
همان قصهي مسمار، امان از دلِ زينب
از آن سيلي ملعون، که شد قاتلِ زهرا
همان غربت کبري، امان از دلِ زينب
ز داغ و غمِ کوفه به قلبش شرر افتاد
به يادِ پدر افتاد، امان از دلِ زينب
چو يارِ حسنش بود از آن طشت جگر گون
دلش گشته پر از خون، امان از دلِ زينب
چو شد کرب و بلايي به آن قدِ خميده
بديد رأس بريده، امان از دلِ زينب
نمک پاشِ دلش بود، همان دشمن ايمان
کتک زد به يتيمان، امان از دلِ زينب
پرستارِ ولايت در آن خيمهي آتش
بسوزد دلِ ماهش، امان از دلِ زينب

به شام آمد و ديدش چو دشنام و حسارت
بناليد از اسارت، امان از دلِ زينب
به بالاي نياش ديد، سر زادهي زهرا
به چوبه زده سر را، امان از دلِ زينب
در آن کنجِ خرابه، شده بانوي ناله
ز هجران سه ساله، امان از دلِ زينب
اگر خون بفشاند، ز چشمِ بني آدم
بگويد دلِ عالم، امان از دلِ زينب

دانلود نوحه امان ازدل زینب{ باصدای محمود کریمی }
ابکی علیکِ یا بنت علی (ع) ؛ وفّقکِ الله فی صبر جلیّ
انتِ مشکورة غمِّ زینب(س) ، انتِ صبارة همِّ زینب(س)

نون و قلم نبی است و ما یسطرون حسین طاق فلک علیست به عالم ستون حسین
خلقت تمام حضرت زهراست خون ؛حسین هستی تمام ظاهر و مافی البطون حسین
با یک قیامت هست هم الغالبون حسین در این قیام نقطه پرگار زینب است
سردار سر سپرده جولان عشق کیست تنها امیر فاتح میدان عشق کیست
عشق است حسین گوش بفرمان عشق کیست روح دمیده در تن بی جان عشق کیست
دعای فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
در ادامه مطلب

دانلود مداحی محرم 1390
حاج محمود کریمی - محرم 90
و
کربلایی جواد مقدم
در ادامه مطلب

الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين سيما بقية الله في الارضين
و اللعن الدائم علي اعدائهم اجمعین الي قیام يوم الدين
قال الله سبحانه و تعالی: "وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ"
و كيست خوشگفتارتر از آن كس كه به سوى خدا دعوت نمايد
مجموعه نوحه های سیاه پوشان محرم 1433 برابر تاریخ یکم آذرماه 1390 هیئت لواءالزینب (س) استان قم با مداحی حمید رضا علیمی و سید علی فالی
حمید رضا علیمی - یا ابا صالح (زمینه)
حمید رضا علیمی - نسیمی جان فضا می آید (واحد)
سید علی فالی - صدای زنگ قافله (واحد)
سید علی فالی - گشته ام حیران (واحد)
حمید رضا علیمی - باز این چه شورش است و که در خلق عالم است (شور)
حمید رضا علیمی - الحمدالله اباعبدالله (شور)
|
تصاویر محرم |
نغمه های محرم |
فيلم محرم |
|
سقاي تشنه لب |
دلم
اسیر دام حسینه |
دانلود فيلم عزاداري هندي 1 |
|
|
||
|
آيينه محرم |
||
|
تصاوير زنده و
مستقيم از حرم ملكوتي سيدالشهداء امام حسين عليه
السلام |
|
|
|
|
||
|
کلمات قصار امام حسین (ع) |
||
| :: هر کس خدا را
بپرستد و خق بندگی او را بجای آورد , خداوند به او بیش از آنچه
می خواهد می رساند . :: اگر سه چیز نبود , هرگز فرزند آدم سر تسلیم فرو نمی آورد : فقر و نیازمندی , بیماری و مرگ . :: اسقاط تدریجی خدا بر بنده خود , این است که تمام نعمتها را بر او می بخشد و شکر و سپاس را از او می گیرد. :: بخیل کسی است که در سلام کردن بخل ورزد. نيز می فرمایند : به کسی که سلام نداده اجازه صحبت ندهید. :: کسی از نظر مقام و منزلت بزرگوارتر است که به زرق و برق دنیا در دست هر که باشد ارزش قائل نشود. :: هر کس از کار فرو ماند و راه تدبیر بر او بسته شود , کلیدش مداراست. :: بپرهیز از کاری که برای آن ناچار به عذرخواهی شوی . زیرا مومن نه بدی کند و نه پوزش طلبد ولی منافق هر روز بدی می کند و عذر می خواهد . :: خداوندا مرا با احسان خود , فزون طلب منما و با بلا و گرفتاری ادب مکن. |
||
|
اندیشه محرم |
||
|
|
ساير بخش ها : | |
![]() |
||
![]() |
||
![]() |
||
![]() |
||
![]() |
||
![]() |
||
![]() |
||
![]() |
||
![]() |
![]() |
|
![]() |
![]() |
|