تفسیر الميزان
‌صفحه‌ى 495
[سوره الأعراف (7): آيات 199 تا 206]
ترجمه آيات‏
نديده‏انگارى پيشه كن و به نيكى وادار كن و از مردم نادان روى بگردان (199).
و چون از شيطان وسواسى به تو رسيد به خدا پناه جوى كه وى شنوا و دانا است (200).
كسانى كه پرهيزكارى پيشه كردند چون با پندار شيطانى برخورد كنند (خدا را) ياد كنند و در دم به بصيرت آيند (201).
و هم زادگان كفار به گمراهيشان مى‏كشند و كوتاهى نمى‏كنند (202).
و اگر (مدتى) آيه‏اى براى آنها نياورى گويند چرا از اين سو و آن سو آيه‏اى فراهم نياورده‏اى بگو من فقط آنچه را به من وحى مى‏شود پيروى مى‏كنم اين بصيرت‏هايى از پروردگار شما است و براى گروهى كه‏
______________________________________________________
‌صفحه‌ى 496
ايمان دارند هدايت و رحمت است (203).
و چون قرآن خوانده شود بدان گوش داريد و خاموش مانيد شايد رحمتتان كند (204).
پروردگار خويش را به زارى و بيم در ضمير خود و به آواز غير بلند بامداد و پسينها ياد كن و از غفلت‏زدگان مباش (205).
زيرا كسانى كه نزد پروردگار تواند از بندگى وى سرپيچى نكنند و تسبيح او گويند و سجده وى كنند (206).
بيان آيات‏
اين آيات آخر سوره است، و در آنها مجددا غرضى را كه سوره بخاطر ايفاء آن نازل شده ذكر نموده يعنى به پيغمبرش دستور مى‏دهد به اينكه سيره حسنه و رفتار ملايمى را اتخاذ كند كه دلها را متوجه آن سازد تا نفوس بدان بگرايند، و نيز تذكر، و در آخر ذكر را هم توصيه مى‏كند.
[معناى عفو در:" خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ"]
" خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ"" اخذ به چيزى"، به معناى ملازمت و ترك نكردن آن چيز است پس معناى اينكه فرمود:" بگير عفو را" اين است كه همواره بديهاى اشخاصى كه به تو بدى مى‏كنند بپوشان و از حق انتقام كه عقل اجتماعى براى بعضى بر بعضى ديگر تجويز مى‏كند صرف نظر نما و هيچ وقت اين رويه را ترك مكن، البته اين چشم‏پوشى نسبت به بديهاى ديگران و تضييع حق شخص است، و اما مواردى كه حق ديگران با اسائه به ايشان ضايع مى‏شود عقل در آنجا عفو و اغماض را تجويز نمى‏كند، براى اينكه عفو در اينگونه موارد وادار كردن مردم به گناه است، و مستلزم اين است كه حق مردم بنحو اشد تضييع گردد و نواميس حافظ اجتماع لغو و بى‏اثر شود، و تمامى آيات ناهيه از ظلم و افساد و كمك به ستمكاران و ميل و خضوع در برابر ايشان و بلكه تمامى آياتى كه متضمن اصول شرايع و قوانين است از چنين اغماضى جلوگيرى مى‏كند، و اين خود روشن است.
پس منظور از اينكه فرمود:" خُذِ الْعَفْوَ" اغماض و نديده گرفتن بديهايى است كه مربوط به شخص آن جناب بوده، و سيره آن حضرت هم همين بود كه در تمامى طول زندگيش از احدى براى خود انتقام نگرفت، كما اينكه در بعضى از روايات راجع به ادب آن جناب گذشت.
اين مطلب بنا به تفسيرى است كه ديگران در باره كلمه عفو كرده و آن را طورى معنا كرده‏اند كه مساوى با مغفرت است، و ليكن در بعضى از رواياتى كه بعدا خواهد آمد از امام صادق (ع) نقل شده كه فرمود:" منظور از عفو وسط است" و اين تفسير با مضمون آيه‏
______________________________________________________
‌صفحه‌ى 497
شريفه مناسبتر و از نظر معنا جامع‏تر است، و علاوه بر اين، اگر تفسير اول مستلزم اين است كه در جمله" وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ" شائبه تكرار باشد بنا بر تفسير دوم اين شائبه هم در كار نمى‏آيد (چون جمله" خُذِ الْعَفْوَ" به يك معنا و جمله" وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ" به معناى ديگرى خواهد بود).
[معناى" عرف" و" معروف" و" نزغ شيطان"]
كلمه" عرف" به معناى آن سنن و سيره‏هاى جميل جارى در جامعه است كه عقلاى جامعه آنها را مى‏شناسند، به خلاف آن اعمال نادر و غير مرسومى كه عقل اجتماعى انكارش مى‏كند (كه اينگونه اعمال عرف" معروف" نبوده بلكه منكر است) و معلوم است كه امر به متابعت عرف، لازمه‏اش اين است كه خود امر كننده عامل به آن چيزى كه ديگران را امر به آن مى‏كند بوده باشد، و يكى از موارد عمل همين است كه تماسش با مردم و مردم را امر كردن طورى باشد كه منكر شمرده نشود، بلكه بنحو معروف و پسنديده مردم را امر كند، پس مقتضاى اينكه فرمود:" وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ" اين است كه اولا به تمامى معروفها و نيكى‏ها امر بكند و در ثانى خود امر كردن هم بنحو معروف باشد نه بنحو منكر و ناپسند.
جمله" وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ" دستور ديگرى است در مراعات مداراى با مردم، و اين دستور بهترين و نزديكترين راه است براى خنثى كردن نتايج جهل مردم و تقليل فساد اعمالشان براى اينكه بكار نبستن اين دستور و تلافى كردن جهل مردم، بيشتر مردم را به جهل و ادامه كجى و گمراهى وا مى‏دارد.
" وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ" راغب در مفردات مى‏گويد:" نزغ" وارد شدن و مداخله در امرى براى خرابكارى و فاسد كردن آن است، و در آيه" مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي بعد از آنكه شيطان ميان من و برادرانم را بهم زد" به اين معنا است «1».
و بعضى ديگر گفته‏اند: به معناى تكان دادن و از جاى كندن و وادار كردن است، و غالبا در حال غضب بكار مى‏رود، بعضى ديگر گفته‏اند:" نزغ شيطان" به معناى كمترين وسوسه او است، و ليكن همه اين معانى نزديك به همند، البته نسبت به آيه مورد بحث معناى دوم نزديكتر است، چون با آيه قبلى هم كه دستور مى‏داد تا از جاهلان اعراض كند مناسبت دارد، زيرا تماس گرفتن جاهلان با آدمى و مشاهده جهالت ايشان خودش يك نوع مداخله‏اى است از شيطان براى عصبانى كردن و آتش بجان كردن آدمى، آرى، برخورد زياد با جاهل،
_______________
(1) مفردات راغب ص 488 ماده" نزغ"
______________________________________________________
‌صفحه‌ى 498
آدمى را بسوى جهالت و مثل او شدن سوق مى‏دهد.
پس برگشت معناى آيه به اين مى‏شود كه: اگر شيطان خواست مداخله نمايد و با رفتار جاهلانه ايشان، تو را به غضب و انتقام وادار كند تو به خدا پناه بر، كه او شنوا و دانا است، با اينكه خطاب در آيه به رسول خدا (ص) است و ليكن مقصود، امت آن جناب است چون خود آن حضرت معصوم است.
[پناه بردن به خدا از شر شيطان‏]
" إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ" يك نحوه تعليلى است براى امرى كه در آيه قبلى بود، و" طائف از شيطان" آن شيطانى است كه پيرامون قلب آدمى طواف مى‏كند تا رخنه‏اى پيدا كرده وسوسه خود را وارد قلب كند يا آن وسوسه‏اى است كه در حول قلب مى‏چرخد تا راهى به قلب باز كرده وارد شود.
كلمه" من" بنا بر اول (خود شيطان) بيانيه و بنا بر دوم (وسوسه شيطان) نشويه است، و ليكن در عين حال برگشت هر دو معنا به يك چيز است، و كلمه" تذكر" به معناى تفكر آدمى است در امور براى پيدا كردن نتيجه‏اى كه قبلا مجهول و يا مورد غفلت بود.
و اين آيه همانطورى كه گفته شد امر به استعاذه در آيه قبلى را تعليل مى‏كند، و معنايش اين است كه در موقع مداخله شيطان به خدا پناه ببر، زيرا اين روش، روش پرهيزكاران است.
آرى پرهيزكاران وقتى شيطان طائف نزديكشان مى‏شود به ياد اين مى‏افتند كه پروردگارشان خداوند است كه مالك و مربى ايشان است، و همه امور ايشان بدست او است پس چه بهتر كه به خود او مراجعه نموده و به او پناه ببريم، خداوند هم شر آن شيطان را از ايشان دفع نموده و پرده غفلت را از ايشان بر طرف مى‏سازد، ناگهان بينا مى‏شوند.
پس آيه شريفه همانطور كه ملاحظه كرديد همان مضمونى را افاده مى‏كند كه آيه" إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ" «1» در صدد افاده آن است.
و نيز معلوم شد كه پناه بردن به خدا خود يك نوع تذكر است، چون اساسش بر اين است كه خداى سبحان كه پروردگار آدمى است يگانه ركن و پناهگاهى است كه مى‏تواند اين دشمن مهاجم را دفع كند، علاوه بر اينكه پناه بردن به خدا هم چنان كه قبلا هم گفته شد خود يك نوع توكل به او است.
" وَ إِخْوانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الغَيِّ ثُمَّ لا يُقْصِرُونَ" مثل اينكه اين جمله حاليه است، و منظور از" برادران ايشان" برادران مشركين است‏
_______________
(1) به درستى براى شيطان بر كسانى كه ايمان آورده و بر پروردگار خود توكل كرده‏اند سلطنتى نيست. سوره نحل آيه 99
______________________________________________________
‌صفحه‌ى 499
كه همان شيطانهايند، هم چنان كه در آيه" إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ" «1» چنين تعبيرى بكار رفته، و كلمه" يقصرون" به معناى كوتاه آمدن و اطاعت نهى است.
و معناى آيه اين است كه: كسانى كه تقوى پيشه خود كرده‏اند حالشان نسبت به تذكر و ابصار چنين است، اما مشركين در همين حال كه مردم با تقوى آن طورند اينان گرفتار برادران جنى خود هستند كه همواره ايشان را به سوى كژى و گمراهى مى‏كشانند و در اين راه كمك‏شان مى‏كنند، و يك لحظه از كشاندن و يارى كردن آنان كوتاه نمى‏آيند. و يا معنايش اين است كه:
خود مشركين از شرك كوتاه نمى‏آيند و از گمراهى دست بر نمى‏دارند.
" وَ إِذا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآيَةٍ قالُوا لَوْ لا اجْتَبَيْتَها ..."
" اجتباء" از باب افتعال از" جباية" و به معناى جمع آورى كردن است، و اينكه گفتند:" چرا جمع آورى نكردى آن را" كلامى است از ايشان كه به منظور تهكم و سخريه گفته‏اند و معنايش بطورى كه از سياق بر مى‏آيد اين است كه: تو وقتى آيه‏هاى قرآن را برايشان بخوانى تكذيبت مى‏كنند، و اگر آيه‏اى برايشان نبرى و يا دير كنى مى‏گويند چرا نرفتى از اين حرفهايى كه اسمش را آيه گذاشته‏اى از اين طرف و آن طرف جمع آورى كنى و براى ما بياورى؟" قُلْ إِنَّما أَتَّبِعُ ما يُوحى‏ إِلَيَّ مِنْ رَبِّي" بگو: من از خود چيزى ندارم، تنها گوش به فرمان دستوراتى هستم كه پروردگارم به من وحى مى‏فرستد،" هذا بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ" و اين قرآن بصيرت‏هايى است از ناحيه پروردگار شما، او مى‏خواهد شما را به وسيله آن بينا و روشن كند" وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ".
" وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ"" انصات" سكوت توأم با استماع است، و بعضى گفته‏اند: به معناى استماع با سكوت است، و معناى" أنصت الحديث و انصت للحديث" اين است كه به حديث گوش مى‏داد در حالى كه سكوت كرده بود، و" انصته غيره" يعنى ديگرى به سخن او گوش داد و" انصت الرجل" يعنى ساكت شد، پس معناى جمله مورد بحث اين شد كه: گوش فرا دهيد به قرآن و ساكت شويد. هر چند گفته‏اند اين آيه در باره نماز جماعت و گوش دادن به قرائت امام جماعت است و ليكن بحسب دلالت عام است.
[امر به ذكر خداى تعالى با" تضرع" و" خيفه" و در صبح و شام‏]
وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ ..."
ذكر و ياد پروردگار را بدو قسم تقسيم كرده، يكى توى دل و يكى به زبان و آهسته،
_______________
(1) اسراف كنندگان برادران شيطانهايند. سوره اسرى آيه 27
______________________________________________________
‌صفحه‌ى 500
آن گاه هر دو قسم را مورد امر قرار داده، و اما ذكر به صداى بلند را مورد امر قرار نداده بلكه از آن اعراض كرده، و اين نه به خاطر ذكر نبودن آن است، بلكه به خاطر اين است كه چنين ذكر گفتنى با ادب عبوديت منافات دارد، دليل اين معنا روايتى است كه از رسول خدا (ص) وارد شده كه در بعضى از جنگهايش با اصحابش طى مسافت مى‏كرد تا رسيدند به بيابانى هولناك، و اتفاقا آن شب شبى تاريك بود يكى از اصحابش به صداى بلند تكبير مى‏گفت، حضرت فرمود: آن كسى را كه شما مى‏خوانيد نه دور است و نه غايب- البته ناگفته نماند كه اين روايت نقل به معنا شده-.
" تضرع" از" ضراعة" و به معناى تملق توأم با نوعى خشوع و خضوع است، و" خيفة" يك نوع مخصوصى از ترسيدن را گويند، و منظور از آن، آن نوعى است كه با ساحت مقدس بارى تعالى مناسب است، بنا بر اين در معناى" تضرع" ميل و رغبت به نزديك شدن به شخص متضرع- اليه، و در معناى" خيفه" پرهيز و ترس و ميل بدور شدن از آن شخص نهفته است، پس مقتضاى اينكه ذكر را توصيف كرد به دو وصف تضرع و خيفه، اين است كه آدمى در ذكر گفتنش حالت آن شخصى را داشته باشد كه چيزى را هم دوست دارد و به اين خاطر نزديكش مى‏رود و هم از آن مى‏ترسد و از ترس آن به عقب برگشته و دور مى‏شود، و خداى سبحان هر چند خير محض است، و شرى در او نيست، و اگر شرى به ما مى‏رسد از ناحيه خود ما است، و ليكن خداى تعالى ذو الجلال و الاكرام است، هم اسماء جمال را دارد كه ما و هر چيزى را به تقرب به درگاهش دعوت نموده و بسويش جذب مى‏كند، و هم داراى اسماء جلال است كه قاهر بر هر چيز است، و هر چيزى را از او دفع و دور مى‏كند، پس ذكر شايسته او- كه داراى همه اسماء حسنى است- به اين است كه مطابق با مقتضاى همه اسماءش بوده باشد چه اسماء جماليه او و چه اسماء جلاليه‏اش (نه اينكه تنها بر طبق اسماء جماليه‏اش باشد) و اين صورت نمى‏گيرد مگر اينكه تضرعا و خيفة و رغبا و رهبا باشد.
" بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ" ظاهر اين جمله اين است كه قيد جمله" وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ" باشد و در نتيجه تنها ذكر قولى است كه به دو قسم ذكر در صبح و ذكر در شام تقسيم مى‏شود نه ذكر قلبى، آن وقت با بعضى از فرائض يوميه نيز تطبيق مى‏كند.
" وَ لا تَكُنْ مِنَ الْغافِلِينَ"- اين جمله تاكيد امر به ذكر در اول آيه است، و در آن از خود غفلت، نهى نكرد بلكه از داخل شدن در زمره غافلان نهى فرمود، و مقصود از غافلان آن كسانى هستند كه غفلت در ايشان مستقر شده.
با اين بيان روشن مى‏شود آن ذكر مطلوبى كه در اين آيه به آن امر شده عبارت است از
______________________________________________________
‌صفحه‌ى 501
اينكه انسان ساعت بساعت و دقيقه بدقيقه بياد پروردگارش باشد، و اگر احيانا غفلت و نسيانى دست داد مجددا مبادرت به ذكر نموده و نگذارد كه غفلت در دلش مستقر گردد، و در آيه بعدى نيز دلالت بر اين معنا هست، و بزودى خواهد آمد.
پس آنچه كه از آيه استفاده مى‏شد استمرار بر ذكر خدا در دل است در حالت تضرع و خيفه ساعت بساعت و ذكر به زبان در صبح و شام.
[قرب به خدا فقط به وسيله ياد و ذكر او حاصل مى‏شود]
" إِنَّ الَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ يَسْجُدُونَ" ظاهر سياق آيه مى‏رساند كه در مقام بيان علت امرى است كه در آيه سابق بود، بنا بر اين، معنايش اين مى‏شود: بياد پروردگارت باش چنين و چنان، زيرا كسانى كه نزد پروردگارت هستند، همين طورند، يعنى به ياد آر پروردگارت را تا از كسانى باشى كه نزد پروردگارت هستند، و از زمره آنان خارج نشوى.
و به همين بيان روشن شد كه منظور از اينكه فرمود:" كسانى كه نزد پروردگار توأند" تنها ملائكه نيستند، هم چنان كه بعضى از مفسرين تفسير كرده‏اند، زيرا معنا ندارد بگوييم: تو اين چنين به ياد پروردگارت باش، براى اينكه ملائكه همين طور به ياد اويند، بلكه از لفظ" عِنْدَ رَبِّكَ" استفاده مى‏شود كه مقصود مطلق مقربين درگاه خدايند، چون اين تعبيرى است كه حضور بدون غيبت را مى‏رساند.
و از آيه ظاهر مى‏شود كه قرب به خدا تنها به وسيله ياد و ذكر او حاصل مى‏شود، و به وسيله ذكر است كه حجاب‏هاى حائل ميان او و بنده‏اش بر طرف مى‏گردد، و اگر ذكرى در كار نباشد جميع موجودات نسبت به نزديكى به او و دورى از او يكسان مى‏بودند و از اين نظر هيچ اختلافى ميان موجودات نمى‏بود كه يكى به او نزديكتر و يكى دورتر باشد.
و در جمله" لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ يَسْجُدُونَ" امور سه‏گانه‏اى ذكر شده كه ذكر باطنى مانند ذكر زبانى به آن متصف مى‏شود، توضيح اينكه، نفس مى‏تواند متصف باشد به حال عدم استكبار و به حال تقديس خدا، و به حال سجده، و كمال خشوع در برابر او عينا همانطورى كه ذكر زبانى كه مقصود از آن عمل خارجى است مى‏تواند به اين سه حالت متصف باشد، و چنان نيست كه تسبيح مختص به زبان و سجده مختص به ساير اعضاء بوده باشد، هم چنان كه آيه" وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ" «1» و آيه" وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدانِ" «2» و
_______________
(1) و هيچ چيز نيست مگر اينكه تسبيح‏گوى به حمد او است. سوره اسرى آيه 44
(2) گياه بى‏ساقه و درخت سجده مى‏كنند. سوره رحمان آيه 6
______________________________________________________
‌صفحه‌ى 502
آيه" وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ" «1» نيز بدان دلالت دارد.
توصيف مقربين درگاه خدا به سه وصف" استكبار نكردن"،" تسبيح نمودن" و" سجده كردن" توصيف سبك‏تر و آسان‏ترى است نسبت به توصيفى كه در آيه" وَ مَنْ عِنْدَهُ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا يَسْتَحْسِرُونَ يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لا يَفْتُرُونَ" «2» و آيه" فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ هُمْ لا يَسْأَمُونَ" «3» از ايشان شده، چون از اين دو آيه استمرار فهميده مى‏شود، بطورى كه هيچ دقيقه‏اى بى‏كار و يا سرگرم به كارى كه منافى با عبادت باشد نيستند، و اما آيه مورد بحث اينطور امر نمى‏كند، بلكه همانطور كه ملاحظه كرديد از عبادت به اين مقدار اكتفاء كرده كه باعث شود غفلت در دل رخنه نكند.
پس اين آيه مرتبه‏اى از ذكر را مورد امر قرار داده كه پائين‏تر از آن مرتبه‏اى است كه آيات سوره" حم" و سوره" انبياء" به آن امر كرده است- و خدا دانا است-.
بحث روايتى [(رواياتى در باره: عفو و گذشت، ذكر خدا، استماع به تلاوت قرآن و ...)]
در تفسير عياشى از حسين بن على بن نعمان از پدرش از كسى كه او از امام صادق (ع) شنيده روايت كرده است كه امام فرمود: خداى تعالى رسول خود را ادب كرد و از در تاديب فرمود: اى محمد ملازم با عفو باش و آن را ترك مكن و به معروف دستور ده و از نادانها اعراض كن، آن گاه حضرت فرمود: معنايش اين است كه از ايشان به همان حفظ ظاهر اكتفاء نموده و آنچه مقدورشان هست بگير، و كلمه عفو به معناى وسط است «4».
و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از انس روايت كرده كه گفت: رسول خدا (ص) فرمود: آن مكارم اخلاقى كه خداوند آن را مى‏خواهد اين است كه عفو كنى و درگذرى از هر كس كه تو را ظلم كرد، و پيوند خويشى كسى را كه با تو قطع كرده تو وصل كنى، و آن كس كه تو را محروم كرده به او بدهى، آن گاه رسول خدا (ص) آيه‏
_______________
(1) براى خدا سجده مى‏كند آنچه كه در آسمانها و آنچه كه در زمين است. سوره نحل آيه 49
(2) و كسى كه نزد او است، از عبادتش سر نمى‏تابند و خسته نمى‏شوند شب و روز او را تسبيح مى‏گويند و سستى نگيرند. سوره انبياء آيه 20
(3) اگر از عبادتش بزرگى كردند پس آنها كه نزد پروردگار توأند شب و روز او را تسبيح گفته و خسته نمى‏شوند. سوره حم سجده آيه 38
(4) تفسير عياشى ج 2 ص 43 ح 126
______________________________________________________
‌صفحه‌ى 503
" خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ" را قرائت نمود «1».
مؤلف: و در اين معنى روايات بسيارى از رسول خدا (ص) از طريق اهل سنت رسيده است.
و نيز در همان كتاب است كه ابن ابى الدنيا در كتاب مكارم اخلاق از ابراهيم بن ادهم روايت كرده كه گفت: بعد از آنكه آيه" خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ" نازل شد، رسول خدا (ص) فرمود: من مامور شدم به اينكه اخلاق متوسط مردم را اتخاذ كنم «2».
و نيز مى‏نويسد: ابن جرير از ابن زيد روايت كرده كه گفت: وقتى آيه" خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ" نازل شد رسول خدا (ص) عرض كرد: پروردگارا اين دستور با غضب چطور قابل امتثال است؟ لذا آيه نازل شد:" وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ ..." «3»
مؤلف: در اين روايت اشكالى است كه ممكن است آن را به آنچه كه در تفسير آيه گذشت توجيه كنيم.
و در تفسير قمى، در ذيل آيه بالا مى‏گويد: معصوم (ع) فرموده: اگر از ناحيه شيطان چيزى و وسوسه‏اى در دلت افتاد پس پناه ببر به خدا كه او شنوا و دانا است «4».
و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از جابر بن عبد اللَّه روايت كرده كه گفت: از رسول خدا (ص) شنيدم كه آيه" إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ ..."، را با الف مى‏خواند «5».
و در كافى به سند خود از ابى بصير از امام صادق (ع) روايت كرده كه گفت: از آن حضرت معناى آيه" إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ" را پرسيدم، حضرت فرمود: در باره بنده‏اى است كه تصميم مى‏گيرد گناهى مرتكب شود، ناگهان بياد خدا افتاده و خوددارى مى‏كند، و اين است معناى:" تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ" «6».
مؤلف: اين روايت را عياشى نيز از ابى بصير و على بن ابى حمزه و زيد بن ابى اسامه‏
_______________
(1) الدر المنثور ج 3 ص 154
(2) الدر المنثور ج 3 ص 153
(3) الدر المنثور ج 3 ص 154
(4) تفسير قمى ج 1 ص 253
(5) الدر المنثور ج 3 ص 155
(6) كافى ج 2 ص 434 ح 7
______________________________________________________
‌صفحه‌ى 504
از آن حضرت روايت كرده است، و در روايت دو نفر اول عبارت چنين آمده:" در باره مردى است كه تصميم مى‏گيرد گناهى مرتكب شود ناگهان به ياد خدا افتاده و از آن صرف نظر مى‏كند" و در روايت نفر آخر يعنى زيد بن ابى اسامه چنين آمده:" در باره گناهى است كه عبد تصميم به ارتكاب آن گرفته و ناگهان بياد خدا مى‏افتد و آن را وا مى‏گذارد" و در اين معنا روايات ديگرى نيز هست «1».
و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده كه گفت: رسول خدا (ص) نماز خواند، و دنبال سرش عده‏اى قرآن خواندند، آيه نازل شد كه:" وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا".
مؤلف: در اين باره روايات ديگرى از طرف اهل سنت وارد شده كه در بعضى از آنها دارد آن عده بدنبال آن حضرت در نماز حرف مى‏زدند لذا آيه مذكور نازل شد. و در بعضى ديگر دارد كه تنها جوانى از انصار و در بعضى ديگر مردى بود كه چنين مى‏كرد «2».
و در مجمع البيان بعد از نقل اين قول كه آيه در باره نماز جماعت دنبال امام نازل شده مى‏گويد: اين قول از حضرت ابى جعفر روايت شده «3».
و نيز در مجمع البيان از امام صادق (ع) روايت شده كه فرمود: واجب است سكوت براى قرآن چه در نماز و چه در غير نماز «4».
مؤلف: اين روايت را عياشى از زراره از امام صادق (ع) روايت كرده، و در آخر آن دارد: وقتى نزد تو قرآن خوانده شود واجب است بر تو كه سكوت نموده و گوش فرا دهى «5».
و نيز در مجمع البيان از عبد اللَّه بن ابى يعفور از امام صادق (ع) روايت كرده كه گفت: به آن حضرت عرض كردم: مردى قرآن مى‏خواند و من در نمازم آيا واجب است بر من كه سكوت نموده و گوش فرا دهم؟ فرمود: آرى وقتى قرآن تلاوت مى‏شود واجب است بر تو سكوت و گوش دادن «6».
و در تفسير عياشى از ابى كهمس از امام صادق (ع) روايت شده كه فرمود:
ابن الكواء دنبال امير المؤمنين (ع) اين آيه را تلاوت مى‏كرد:" لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ" امير المؤمنين در نماز خود سكوت كرد «7».
_______________
(1) تفسير عياشى ج 2 ص 43 ح 128 و ص 44 ح 129 و 130
(2) الدر المنثور ج 3 ص 155
(3، 4، 6) مجمع البيان ج 4 ص 515
(5، 7) تفسير عياشى ج 2 ص 44 ح 132 و 133
______________________________________________________
‌صفحه‌ى 505
مؤلف: البته اين روايات حمل مى‏شود به آن صورتى كه خود امام مشغول خواندن حمد و سوره و يا قرآن نباشد، و گر نه در آن صورت بايد حمل بر استحباب شود و بحث كامل اين معنا مربوط به فقه است.
و در الدر المنثور است كه حكيم ترمذى از عمر بن خطاب روايت كرده كه گفت رسول خدا (ص) نزد من آمد، و من او را غمگين يافتم، حضرت ريش مرا گرفت و گفت:" إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ" سپس فرمود: جبرئيل هم اكنون بر من نازل شد و گفت:" إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ" گفتم: آرى ما براى خدائيم و ما بسوى او بازگشت خواهيم كرد، ليكن اين از چيست اى جبرئيل؟ گفت: چيزى نمى‏گذرد كه امت تو بعد از تو به اندك مدتى مورد فتنه قرار مى‏گيرند، پرسيدم آيا اين فتنه، فتنه كفر است، يا فتنه ضلالت؟ در جوابم گفت: بزودى هر دو قسمش صورت مى‏گيرد. پرسيدم اين از چه ناحيه‏اى است و حال آنكه من قرآن را در ميان آنان مى‏گذارم؟ گفت: از ناحيه همين كتاب خدا گمراه مى‏شوند. و اولين مرحله‏اش از ناحيه قاريان قرآن و امراء ايشان شروع مى‏شود، امراء، حق مردم را نمى‏دهند، و مردم به جان هم مى‏افتند، و قاريان هم خواسته امراء را پيروى نموده و آنان را بسوى ضلالت مى‏كشانند، و در اين راه كوتاه نمى‏آيند، پرسيدم: اى جبرئيل، با اينحال پس آن عده‏اى كه سالم مى‏مانند به چه وسيله سالم مى‏مانند؟ فرمود: بوسيله خويشتندارى و صبر، اگر امراء حقشان را دادند مى‏گيرند، و اگر ندادند صرفنظر مى‏كنند «1».
و در تفسير قمى در معناى آيه" إِنَّ الَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ ..."، گفته است: مراد از آن انبياء و رسل و امامانند «2».
_______________
(1) الدر المنثور ج 3 ص 155
(2) تفسير قمى ج 1 ص 254 ط قم.